تبليغاتX
..:: حزب الله ::..

..:: حزب الله ::..

صفحه ی نخست | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر


پیام مدیریت

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

تا دولت کریمه ، یک یا حسین دیگر

آدرس دیگر وبلاگ
HTTP://WWW.HEZBOLLAH.SUB.IR


حدیث روز


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


برگزیده ای از مطالب سایت

20 سوال بي‌پاسخ در مناظره!
مفسدين اگر دست از اموال ملت برندارند يكي‌يكي به ملت معرفي مي‌شوند
اسناد بی‌قانونی در تحصیل و ریاست دانشگاه رهنورد
موسوی نگران کتاب مبتذل عضو کانون نویسندگان است؟
متن نامه عذرخواهي دولت انگليس از ايران براي آزادي تفنگداران اين كشور
كرامت زن و ابزارگونگی زن
عصر پساهاشمی
ماجرای چیز های موسوی.....
احمدی‌نژاد شهادتت مبارک
اغتشاش حاميان موسوي و توطئه انتخاباتي
تبلیغ « سبز » با چاشنی رقص و آواز
کاريکاتور : چشم بند سبز
میرحسین به «چیز»هایی که جواب نداد، باخت
عكس : استقبال بي‏نظير مردم اصفهان از احمدي‏نژاد
نقد اثر سينمايي جديد مشترك مجيدي و موسوي!
عملكرد نخست‌وزير دهه 60 به روايت هاشمي رفسنجاني
نامزدي كه ستادش را نظارت نمي‌كند چگونه بر كشور مديريت خواهد كرد
عکس: نصب سؤال‌برانگيز پرچم‌هاي سبز در ميادين تهران توسط شهرداري
به 20 دليل به آقاي دكتر احمدي‌نژاد رأي مي‌دهم
عذر بدتر از گناه و همه‌ی فیلم‌های دست‌کاری شده‌ی خاتمی
خانجاني:دختران و پسراني که به دست هم "دستبند سبز" مي‌بندند خواهر و برادر هستند
فوق لیسانس معماری، استاد راهنمای رساله‌های کارشناسي ارشد و دکترای علوم‌سیاسی
موسوی: من دکتر نیستم/ تصویر و فیلم اتاق دکتر موسوی!
مشهد يکپارچه احمدي‌نژادي شد
استقبال سرد از خاتمی در خرمشهر و آبادان به روایت تصویر
موسوی ساز فرار از مناظره را کوک کرد
هواداران کروبى با شکستن در وارد دانشگاه اميرکبير شدند
درگيرى سبزها و زردها در تهران !
حاميان احمدي نژاد گل‌ رز به مردم هديه کردند
احمدي نژاد: شايعه سازان و تخريب‌گران را به خوبي مي‌شناسم
شگرد تبليغاتي حاميان موسوي در کرمان
حمله مسلحانه به ستاد احمدی‌نژاد بعد از ترور شخصيتي
ده‌ها برابر مشروطه و ملي‌شدن نفت تحت فشار بودیم
تصاویر بی احترامی شیراک به رییس جمهور سابق
هتاکي بي سابقه حامي موسوي به رييس جمهور
شال سبز مقدس‌تر از قرآن نیست که سر نیزه کردند
جدیدترین دروغ‌سازی حامیان خاتمی: دکتر علی اکبر متکان، کردان است!
انفجار بمب در میان عزاداران فاطمی دومین مسجد اصلی شیعیان زاهدان
سینه‌های خود را برای شمشیرها آماده کرده‌ایم
سه بار برای مصاحبه با موسوی تلاش کردیم، گفت با تشکر معذورم
احمدي‌نژاد: تحقير رئيس‌جمهور سابق در فرانسه از غم‌انگيزترين روزهاي زندگيم بود
نگاه ابزاري به زن، چرا؟
اوج ابتذال در ستادهاي كروبي و موسوي
توزيع اطلاعيه‌هاي تخريبي عليه احمدي‌نژاد در مشهد
رنگ لجني !!!!!!!
فعلا 20 سوال برای اثبات بی صداقتی میرحسین موسوی
تا روزی که در خدمت ملت هستم یک مورد از مفت‌خوری‌ها را هم امضا و تأیید نمی‌کنم
هتاكي حاميان ميرحسين در دانشگاه آزاد
اغتشاش حامیان موسوي در دانشگاه علامه
تهیه کننده سيما : موسوي خودش مصاحبه نمي‌داد

آمار و امکانات


ویژه نامه محرم الحرام 1430

سخنرانی پرشور شهید مطهری در عاشورای سال 1348

اگر حسین‌بن‌علی بود ، می‌گفت شعار امروز تو باید فلسطین باشد

گروه فرهنگي- جواد درويش: آنچه در ادامه خواهد آمد، سخنرانی استاد شهید مرتضی مطهری در روز عاشورای 1390 هجری قمری (27 اسفند 1348) است که در جلد دوم کتاب حماسه حسینی نیز موجود است. شهید مطهری پس از این سخنرانی افشاگرانه و پر شور توسط نیروهای ساواک دستگیر شد و مدتی را در زندان تک سلولی به سر برد.

تناسب محتوای ارزشمند این سخنان با شرایط فعلی مردم غزه و تقارن آن با روزهای عزای حسینی، قابل توجه است و می توان الگوی عملی و وظیفه مسلم دینی را در این روزها دریافت.

شور و حرارت سخنان استاد شهید همیشه آنقدر زیاد بوده است که مستمع را ناخودآگاه تا آخرین کلمه سخنرانی مجذوب خود می کرده است اما از این حیث این سخنرانی بین تمام سخنرانی های ایشان از جایگاه دیگری برخوردار است و با این ویژگی شناخته شده و زبان زد است، چنانچه وی در حین سخنرانی، چند بار ناخودآگاه اشک می ریزد و فضا را متأثر می کند:

اگر پيغمبر اسلام زنده می‏بود، امروز چه می‏كرد؟ درباره چه مسئله‏ای‏ می‏انديشيد؟ والله و بالله قسم می‏خورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش‏ امروز از يهود می‏لرزد. اين يك مسئله دو دو تا چهار تاست. اگر كسی نگويد، گناه كرده است، من اگر نگويم و الله مرتكب گناه شده‏ام، هر خطيب و واعظی اگر نگويد، مرتكب گناه شده است. گذشته از جنبه اسلامی، فلسطين چه‏تاريخچه‏ای دارد؟ قضيه فلسطين مربوط به دولتی از دولت های اسلامی هم نيست‏، مربوط به يك ملت است، ملتی كه او را به زور از خانه‏اش بيرون‏ كرده‏اند. تاريخچه فلسطين چيست؟

مدعی هستند كه در 3 هزار سال پيش 2 نفر از ما، "داود" و "سليمان" برای‏ مدت موقتی در آنجا سلطنت كرده‏اند. تاريخ را بخوانيد، در تمام اين‏ مدت 2، 3 هزار ساله، كی بوده است كه سرزمين فلسطين به يهود تعلق‏ داشته است؟ كی بوده است كه بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد.

آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آنِ ملت يهود است؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود، بعد از اسلام هم مال آنها نبود. روزی كه مسلمين فلسطين را فتح‏ كردند، فلسطين در اختيار مسيحي ها بود، نه در اختيار يهودي ها. اتفاقاً مسيحی‏ها كه با مسلمين صلح كردند، يكی از مواردی كه در صلحنامه گنجاندند، اين بود كه شما يهود را در اينجا راه ندهيد. گفتند: ما با شما زندگی‏ می‏كنيم ولی با يهود زندگی نمی‏كنيم. چطور شد كه يكدفعه نام وطن يهودی به‏ خود گرفت؟ يكی از قضايایی كه كارنامه قرن ما را تاريك می‏كند، (اين‏ قرنی كه به دروغ، نام حقوق بشر، نام آزادی، نام انسانيت بر آن گذاشته‏اند) همين‏ قضيه است. يهودي های دنيا بعد از اينكه از ملت های غيرمسلمان زجر و شكنجه و آزار می‏بينند، (در روسيه، آلمان، و بسياری از نقاط دنيا)، بزرگانشان می‏نشينند، می‏گويند تا وقتی كه ما در اطراف دنيا متفرق هستيم، در هر جا اقليتی هستيم، سرنوشت ما همين است. ما بايد مركزی را انتخاب كنيم و همه‏مان آنجا جمع شويم، اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند.

اول هم جايی را كه فكر نمی‏كنند، فلسطين است، جاهای ديگر را فكر می‏كنند، بعد جنگ بين الملل اول پيش می‏آيد، (البته من خلاصه‏اش را عرض می‏كنم، می‏توانيد كتابهایی را كه در اين زمينه نوشته شده است، بخوانيد .)

متفقين با عثماني ها می‏جنگند. من نمی‏خواهم از عثماني ها دفاع كنم، ولی هر چه بود، حكومت واحدی بود. اگر ظالم هم بود، بالاخره واحد بود. اعراب‏ ساده لوح از حكومت عثمانی به ستوه آمده بودند. تحريك متفقين را پذيرفتند. از داخل، عليه حكومت عثمانی جنگيدند، به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند. انگليس‏ها به اينها قول قطعی دادند كه ما به شما استقلال می‏دهيم، به شرط اينكه به نفع ما با عثماني ها بجنگيد. اين بيچاره‏ها جنگيدند. در خلالی كه‏ اين بدبخت های نادان ناآگاه، داشتند با دولت تا حدودی اسلامی خودشان‏ می‏جنگيدند، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم كه تازه‏ تشكيل شده بود، محكم كرد كه فلسطين را می‏دهيم به شما در قلب كشورهای‏ اسلامی. جامعه ملل به وجود می‏آيد (عدالت را ببينيد!) و تصويب می‏كند كه در دنيا ملت هايی هستند (مخصوصاً ملتهايی كه از عثمانی جدا شده‏اند) كه‏ چون رشد ندارند، ما بايد بر ايشان سرپرست معين بكنيم تا اينها را اداره‏ بكنند. يعنی در واقع می‏خواستند، ارثيه عثمانيها را تقسيم بكنند. قسمتی‏ از آن را دادند به فرانسه، قسمتی را دادند به انگلستان و... از جمله‏ جاهايی كه انگلستان گرفت، فلسطين بود. گفت من قيم و سرپرست شما هستم، رسماً شد كفيل. بعد به صهيونيستها وعده داد (وعده معروف بالفور) كه من‏ اينجا را به شما می‏سپارم.

"صهيونيستها"، يعنی يهوديانی كه دهها قرن بود كه در گوشه‏های ديگر دنيا زندگی می‏كردند و از نژادهای ديگر بودند. من خودم فكر می‏كردم كه‏ يهوديان موجود همه از نسل اسرائيلند، حالا می‏بينم تاريخ تشكيك می‏كند، می‏گويد اين حرف دروغ است. بسياری از يهوديها اصلاً از نسل اسرائيل‏ نيستند، جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس. حتی نژادشان هم خالص‏ نمانده است.

يهوديانی كه در اطراف و اكناف دنيا زندگی می‏كردند، فقط به دليل اينكه فرنگي ها به اينها زجر داده‏اند و اينها دنبال نقطه‏ای‏ می‏گردند كه آنجا جمع شوند و به دليل اينكه مردم خيانت پيشه‏ای هستند و به دليل اينكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمينی‏ رفتيد، رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيله‏ای برای پيشبرد هدفتان امتناع نكنيد، بعد كه انگلستان وسيله مهاجرتشان را فراهم كرد، به‏ اين سرزمين مهاجرت كردند و زمين ها را خريدند، در حالی كه يهودی بومی در فلسطين بيش از 50 هزار نفر نيست كه الآن هم آن بيچاره‏ها در بدبختی‏ فوق العاده‏ای زندگی می‏كنند. يعنی يهوديان اروپایی و آمريكايی كه آمدند، از جمله بدبختي هايی كه به وجود آورده‏اند، اين است كه سربار يهوديان اصلی‏ هستند كه حق دارند، در آنجا زندگی كنند.

يك عده روشنفكر در ميان اعراب بود، قيام كردند، انقلاب كردند. اينها را كشتند، اعدام كردند، به دار كشيدند. مرتب يهودي ها را فرستادند، همينكه عده زياد شد، اسلحه زيادی هم در ميانشان پخش كردند، بعد اينها افتادند به جان مسلمانان بومی، كشتند و زدند و بعد هم آواره‏ كردند. پشت سر يكديگر از كشورهای اروپایی مهاجرت می‏شد، آمدند و آمدند. اين يهوديانی كه شما امروز اسمشان را می‏شنويد: "موشه دايان"، "زلی اشكول‏"، "گلداماير"، زهر مار، آخر ببينيد اينها از كجای دنيا آمده‏اند؟ مدعی‏ هستند كه اين سرزمين، سرزمين ماست. امروز در حدود 3 ميليون نفر مسلمان آواره از خانه و زندگيشان هستند. هدف مگر تنها همين است كه يك‏ دولت كوچك در آنجا تشكيل شود؟ خيلی اشتباه كرده‏ايد، خيلی همه اشتباه‏ می‏كنيم. او می‏داند كه يك دولت كوچك بالاخره نمی‏تواند آنجا زندگی كند، يك اسرائيل بزرگ كه دامنه‏اش از اين طرف شايد تا ايران خودمان هم‏ كشيده شود.

به قول عبدالرحمن فرامرزی: اين اسرائيلی كه من می‏شناسم، فردا ادعای‏ شيراز را هم می‏كند، می‏گويد شاعرهای خود شما هميشه در اشعارشان اسم شيراز را گذاشته‏اند، ملك سليمان! هر چه بگويی آقا! آن تشبيه است، می‏گويد سند از اين بهتر هم می‏خواهيد؟ مگر ادعای خيبر را كه نزديك مدينه است، ندارند؟ مگر "روزولت" به پادشاه وقت عربستان سعودی پيشنهاد نداد كه شما بياييد اين شهر را به اينها بفروشيد؟ مگر اينها ادعای عراق‏ و سرزمين های مقدس شما را ندارند؟

والله و بالله ما در برابر اين قضيه‏ مسئوليم. به خدا قسم مسئوليت داريم. به خدا قسم ما غافل هستيم. و الله قضيه‏ای كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است، اين قضيه است. داستانی كه دل حسين بن علی را خون كرده، اين قضيه است. اگر می‏خواهيم‏ به خودمان ارزش بدهيم، اگر می‏خواهيم به عزاداری حسين بن علی ارزش‏ بدهيم، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای‏ من عزاداری كنيد، می‏گفت چه شعاری بدهيد؟ آيا می‏گفت بخوانيد: "نوجوان اكبر من" يا می‏گفت بگویيد: "زينب مضطرم الوداع، الوداع"، چيزهايی كه من (امام حسين) در عمرم هرگز به اين جور شعارهای پست و كثيف ذلت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم؟! اگر حسين بن‏ علی بود، می‏گفت اگر می‏خواهی برای من عزاداری كنی، برای من سينه و زنجير بزنی، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد. شمر امروز موشه دايان است. شمر 1300 سال پيش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان می‏خورد. هی دروغ در مغز ما كردند كه‏ آقا اين يك مسئله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائيل است.

باز به‏ قول عبدالرحمن فرامرزی؛ اگر مال اينهاست و مذهبی نيست، چرا يهوديان‏ ديگر دنيا مرتب برای اينها پول می‏فرستند؟ ما چه جوابی در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديد كه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا، نه يهوديانی‏ كه فعلاً شناسنامه اسرائيلی دارند، 500 ميليون دلار برای اينها فرستادند كه با اين پولها فانتوم بخرند، بمب‏ بريزند بر سر مسلمانان.

شنيده‏ام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم‏ فرستادند. 36 ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان برای آنها به عنوان كمك رفت. من آن يهودي ها را به عنوان اينكه يهودی هستند، ملامت نمی‏كنم، ما خودمان را بايد ملامت كنيم، او به همكيش خود كمك كرده‏ است، با كمال افتخار پول می‏فرستد، رسيدش هم از موشه‏دايان می‏آيد و آن‏ را در بازار هم نشان می‏دهد، می‏گويد بيا رسيدش را ببين. مگر همين 2، 3‏ شب پيش ننوشتند (من بريده‏اش را از "اطلاعات" دارم) كه الآن فقط يهوديان مقيم امريكا روزی يك ميليون دلار به اسرائيل كمك می‏كنند؟!

آن وقت، تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم، خودمان را شيعه علی بن ابی طالب بخوانيم. اصلاً من بايد بگويم بعد از اين داستانی را كه ما از علی بن ابی طالب نقل‏ می‏كنيم، حرام است كه ديگر در منابر نقل كنيم كه روزی علی بن ابی‏ طالب شنيد، دشمن به كشور اسلامی حمله كرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار"، بعد فرمود شنيده‏ام زينب يك زن مسلمان يا زنی را كه‏ در حمايت مسلمانان است، گرفته‏اند. شنيده‏ام دشمن، سرزمين مسلمين را غارت كرده است، مردانشان را كشته است، اسير كرده است، متعرض زنان‏ آنها شده است، زيورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است. بعد همين‏ علی بن ابی طالب كه ما اظهار تشيع او را می‏كنيم و نسبت به او حساسيت های‏ بی معنی و دروغين نشان می‏دهيم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندی جديراً»(1). اگر يك مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد، سزاوار است و مورد ملامت نيست.

آيا ما وظيفه نداريم كه كمك مالی به آنها بكنيم؟ آيا اينها مسلمان‏ نيستند، عزيزان ندارند؟ آيا اينها برای حق مشروع بشری قيام نمی‏كنند؟ كيست كه امروز منكر شود كه فلسطيني های آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مكه بعضی از اينها را ديدم. يك جوانهایی، فقط می‏گفتند: دماء الشهداء، ما اميدمان فقط به خون شهدايمان است. افرادی‏ در ميان آنها هستند كه والله برای لباسشان محتاجند و برهنه می‏جنگند. اگر 700 ميليون جمعيت مسلمان دنيا، هر فرد روزی يك ريال بدهد، در سال‏ نزديك به 300 ميليارد دلار می‏شود. اگر فقط مردم ايران كه 25‏ ميليون نفر هستيم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزی يك‏ ريال به فلسطيني ها كمك كند، در سال حدود 90 ميليون تومان می‏شود. اگر يك عشر مسلمانان هم هر كس روزی يك ريال كمك كند، در سال 9 ميليون‏ تومان می‏شود. «فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم (2) الذين‏ آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبيل الله باموالهم و انفسهم»(3).

به وسيله مال كه می‏توانيم كمك كنيم. والله اين انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولين سؤالی كه بعد از مردن‏ از ما می‏كنند، همين است كه در زمينه همبستگی اسلامی چه كرديد؟ پيغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ينادی يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم» (4) هر كس بشنود، صدای مسلمانی را كه فرياد می‏كند ياللمسلمين، مسلمانان به‏ فرياد من برسيد، و او را كمك نكند، ديگر مسلمان نيست، من او را مسلمان نمی‏دانم. چه مانعی دارد كه ما برای اينها حساب باز كنيم؟ چه‏ مانعی دارد كه مقدار كمی از درآمد خودمان را اختصاص به اينها بدهيم؟ چرا يهوديان دنيا حتی يهوديان ايران كمك بكنند و ملت های ديگر آنها را تحسين كنند، بارك الله بگويند، ملت بيدار بگويند، ولی ما نكنيم؟ مردم بيدار آن مردمی هستند كه فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقايق شناس باشند. من وظيفه خودم را عمل كردم. وظيفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند، جز تحت فشار وجدان و وظيفه خودم چيز ديگری نبود. اين كمك مالی را وظيفه‏ شما می‏دانم. و وظيفه خودم و هر خطيب و واعظی می‏دانم كه اين را بگويد، بر هر خطيب و واعظی من واجب می‏دانم كه چنين حرفی را بزند. مراجع تقليد بزرگی مثل آيت الله حكيم و ديگران، رسماً فتوی داده‏اند كه كسی كه در آنجا كشته می‏شود، اگر نماز هم نخواند، شهيد در راه خداست. پس بيایيم به خودمان ارزش بدهيم، به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم، به كتاب های خودمان ارزش بدهيم، به پول های خودمان ارزش‏ بدهيم، خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم. علت اينكه دولت های‏ بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمی‏انديشند، اين است كه معتقدند، مسلمان غيرت ندارد. امريكا را فقط همين يكی جری كرده است. می‏گويد مسلمان جماعت غيرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد.

می‏گويد يهودی كه‏ برای پول می‏ميرد، جز پول چيزی نمی‏شناسد، خدايش پول است، زندگيش پول‏ است، حيات و مماتش پول است، به يك چنين مسئله حساسی كه می‏رسد، روزی‏ يك ميليون دلار به همكيشانش كمك می‏كند ولی 700 ميليون مسلمان دنيا كوچكترين كمكی به همكيش خود نمی‏كنند!

روز عاشورا است. روز معراج حسين بن علی عليه السلام است. روزی است‏ كه ما بايد از روح حسين، از غيرت حسين، از مقاومت حسين، از شجاعت و نمی‏توانم درباره اخلاص حسينی كوچكترين سخنی بگويم، كوچكتر از اين هستم، ولی می‏توانم بگويم چيزی كه در روز عاشورا بيش از هر چيز ديگر جلوه‏گر و نمايان است، طمأنينه حسين، اطمينان حسين، آرامش و استقامت حسين‏ است. اين سخنی نيست كه من می‏گويم، سخنی است كه از همان روزها درك‏ كردند. يك كسی كه آنجا حاضر بوده است، جمله‏ای دارد. تعبير او مطابق‏ عصر و زمان و فهم خودش خيلی عالی است. می‏گويد: و الله ما رايت‏ مكثوراً قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحاب اربط جاشا منه(5). اين‏ مرد، در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است. می‏گويد به‏ خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكسته‏ای، مرد تحت فشار قرار گرفته‏ای را كه‏ فرزندانش (اهل بيتش) جلوی چشمش قلم قلم باشند، اصحابش را ببيند، در حالی كه سرهاشان از بدنهايشان جدا شده است، و اين مقدار قوت قلب‏ داشته باشد.

اين جريان خيلی عجيب است، شوخی نيست، جريانی كه هميشه اعجاب مرا بر می‏انگيزد، اين است: اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر می‏دارد كه‏ كأنّه آينده روشن يعنی آثار نورانی نهضت خودش را به چشم می‏بيند. او شك‏ نداشت كه با همين شهيد شدن، پيروز شد. شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين‏ است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد، يعنی پايان كشت است و از روز عاشورا آغاز بهره برداری از اين نهضت است. همانگونه كه همينطور هم‏ باشد.

پاورقی:

1- نهج البلاغه، خطبه. 27
2- سوره نساء، آيه. 95
3- سوره توبه، آيه. 20
4- اصول كافی‏ج 2 ص. 164 (به جای مسلما، رجلا آمده).
5- لهوف ص. 50

نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام

«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.

دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام

هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:

الف. تقوای الهی داشته باشد؛

ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛

ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛

د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.

سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:

اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)

حرکت مسلم از مکه

اواخر ماه مبارک رمضان بود که مسلم بن عقیل از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا که راه را به او نشان دهند. در راه گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد و آنها تاب نیاوردند و در راه جان دادند.(3)

مسلم راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما راه را به مسلم نشان دادند تا «بطن جنت»

(4) رسید. آنجا با قیس نامه‎ای را از سختی راه و مشکلات برای امام ارسال داشتند. نامه مسلم این گونه بود:

«اما بعد؛ من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آنها جان بدهند تا این که آخرالامر به آب رسیدم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینیم.»

در پاسخ این نامه، امام این گونه نوشت:

«اما بعد؛ البته من خوف این را دارم که آن گونه که تو (بد) پیش بینی می‎کنی، غیر آن باشد که به تو تذکر داده‎ایم. همانگونه که تو را رهنمون شده‎ام، حرکت کن، والسلام.»

درسی که می‎توان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست می‎آید:

1- از یطیّر به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسانی نیست؛

2- باید در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام آن را توصیه می‎کند، تلاش کرد؛

3- باید در انجام دادن رسالت الهی مقاومت و استقامت داشت.

مسلم به محل آب خیر «طیّیء» رسید. در آنجا قدری استراحت کرد. سپس حرکت کرد تا این که به مردی رسید که تیرش آهویی را نشانه رفته بود. وقتی به حیوان رسید آن را کشت. مسلم با دیدن آن صحنه گفت: «دشمن ما کشته خواهد شد، اگر خدا بخواهد.»(5)

 

ورود مسلم به کوفه

مسلم به سمت کوفه اسب می‎راند تا این که در پنجم شوال وارد کوفه شد. (6) او به منزل «مختار بن ابی عبید» وارد شد.(7) مختار شیعیان را دعوت کرد تا همه گرداگرد مسلم فراهم آیند. پس نامه حسین علیه السلام را که پاسخ به آنها بود خواند. آنها همه از شوق گریه کردند. در محضر او خطبا و سخنوران کوفی، چون «عابس شاکری»، «حبیب اسری» خطبه خواندند.

این خبر به «نعمان بن بشیر انصاری» که استاندار یزید در کوفه بود رسید. او از جای برخاست و برای مردم خطبه‎ای ایراد کرد و آنها را تهدید کرد. پس از آن «عبدالله بن سعید حضرمی» که با بنی امیه هم قسم بود به اعتراض از جای برخاست و جلسه را ترک کرد. او و «عمّاره بن عقبه» داستان لقمان را در نامه‎ای به یزید نوشتند و تصریح کردند که حاکمی که گماشته است یا ضعیف است یا این که خود را به ناتوانی زده است.(8) پس از عبدالله، سایر جیره‎خواران حکومتی از قبیل «عمارة بن ولید» و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» نامه‎های مشابهی برای یزید فرستادند.(9)

علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر»- حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» - حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمی‎شد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیت‎های اجتماعی است.(10)

حرم حضرت مسلم

بیعت با مسلم در کوفه

مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.(11)

درباره تعداد بیعت کنندگان با سفیر امام قدری اختلاف وجود دارد که از آنها به شرح زیر یاد می‎کنیم:

1. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر هجده هزار نفر نوشته‎اند؛(12)

2. تعداد بیعت کنندگان بیست و پنج هزار نفر بوده است؛(13)

3. تعداد بیعت کنندگان بیست و هشت هزار نفر بوده است؛ (14)

4. تعداد بیعت کنندگان سی هزار نفر بوده است؛ (15)

5. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر چهل هزار نفر بوده است. (16)

 

محورهای بیعت مردم با مسلم

مردم با شوق فراوان بیعت خود با مسلم را بر چند اصل استوار ساختند:

1. دعوت مردم به کتاب خدا و سنت رسول او؛

2. پیکار با بی دادگران؛

3. دفاع از مستضعفان؛

4. رسیدگی به حال محرومان جامعه؛

5. تقسیم غنائم به طور مساوی در بین مسلمانان؛

6. ردّ مظالم (بازگرداندن حق مظلوم) به اهل آن؛

7. یاری اهل‎بیت علیه السلام؛

8. مسالمت با کسانی که سر ستیز ندارند؛

9. پیکار با متجاوزان. (17)

درسی که می‎توان گرفت: باید به این اصول معقول و مقبول نگریست و این که چگونه مردم به درستی راه حق را بازیافته بودند.

 

نامه مسلم به امام حسین علیه السلام

بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام اگر به کوفه بازآید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامه‎ای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کرده‎اند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند.

مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند. (18)

 

یزید و کوفه

خبر ارسال نامه مسلم به یزید رسیده بود. او به والی تازه برای کوفه می‎اندیشید. «سرجون» (19) غلام وفادار پدرش (معاویه) را احضار کرد و او را از وضع کوفه، «نعمان بن بشیر» و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست.

سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده می‎شد نظر او را به کار می‎بستی؟»

یزید گفت: «آری». سرجون کینه یزید به ابن زیاد را می‎دانست. فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامه‎ای توسط «مسلم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد. (20)

یزید نامه‎ای برای عبیدالله نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایش‎اند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار می‎شوند، و چیزهای ناپسند به صورت دل پسند در می‎آیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی، به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابرها پیشی گرفتی و بر فراز آنها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست.»(21)

او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم به عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند. (22)

درسی که می‎توان گرفت: گاه اهل خلاف در کنار یکدیگر قرار می‎گیرند تا که به اهداف باطل خود برسند. بر اهل ایمان و تقوا است که با وجود وجوه اشتراک فراوان، متحد شوند و سپاه کفر و شرک را به زانو درآورند.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- الطبقات الکبری، ج 4، ص 29.

2- ترجمه برگرفته از متن ابصار العین، ص 79.

3- ابصارالعین، ص 79.

4- جنت، محل آبی بوده که به قبیله کلب متعلق بوده است. معجم البلدان، ج2، ص343.

5- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .

6- مروج الذهب، ج3، ص 248.

7- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .

8- ابصار العین، ص80 .

9- الارشاد، ج 2، ص41.

10- حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 345 .

11- اللهوف، ص16 .

12- الارشاد، ج2، ص41 .

13- نفس المهموم، ص58 .

14- حیاة الامام الحسین، ج2، ص247 .

15- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247 .

16- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247/ مثیر الاحزان، ص 11.

17- حیاة الامام الحسین، ج2، ص 345 .

18- مثیرالاحزان، ص 32 .

19- «سرجون بن منصور» از نصارای شام بود. معاویه برای اداره حکومت با او مشورت می‎کرد. پدرش منصور از طرف «هرقل» قبل از فتح شام مسئولیت بیت المال را به عهده داشت. پسر سرجون نیز در دولت اموی دارای پست و مقام بود. پیش از این عمر بن خطاب از استخدام مسیحی‎ها در امور کشوری منع کرده بود، مگر این که مسلمان شوند. مقتل الحسین مقرم، پاورقی، ص 148.

20- الکامل فی التاریخ، ج2، ص 535/ سماوی، ابصار العین، ص80 .

21- این عبارات گویای کینه قبلی یزید به عبیدالله بود که اینک به سبب ضرورتی که پیش آمده بود از او این همه مدح و ثنا می‎گفت.

22- مقتل الحسین مقرم، ص 148.

 منبع:

یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .

نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

متن کامل سخنرانی :

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله در سخنانی که امروز به مناسبت آغاز ماه محرم ایراد کرد گفت: «لبنان باید آماده تجاوز احتمالی اسراییل به خاکش باشد». وی همچنین از دولت مصر خواست تا بلافاصله گذرگاه رفح را بر روی مردم غزه باز کند.

 

 

به گزارش پرس.تی.وی ـ بیروت، متن کامل این سخنرانی به شرح زیر است:

در ابتدا شروع ماه محرم را تسلیت می‌گویم. این بسیار تاسف‌آور است که سال جدید هجری قمری و سال جدید میلادی را با فاجعه‌ای آغاز می‌کنیم که با شهادت بسیاری از فرزندان ما همزمان شده است.

ما اکنون در برابر مفهوم جدیدی از کربلا و صحنه بزرگی از صحنه‌های کربلا قرار داریم. آنچه که امروز جریان دارد، به ما کمک می‌کند که آنچه در تاریخ رخ داده را بهتر درک کنیم. حقیقت کربلا این بود که گروهی به کرامت و عزت و شرف و حقوق امت خود پایبند بوده و با تسلیم و خفت در برابر طاغوت مخالفت کرده و مقاومت نمودند و هنگامی که بین دو گزینه تسلیم خفت‌بار و مواجهه نامتوازن و شهادت قرار گرفتند، آنها راه دوم، راه مقاومت و شهادت را انتخاب کردند.

این گروه مقاوم و مومن که در گرسنگی و تشنگی نگاه داشته شده و سپس شهید شدند، آیا همان اتفاقی نیست که در کربلا رخ داد؟ امام حسین (ع) مدرسه شهادت را در امتداد تاریخ پایه‌ریزی کرد و گفت «هیهات منا الذله».

چرا هیهات منا الذله؟ آیا این یک موضوع شخصی بوده یا انسانی و التزام به عقاید و انسان و خدا؟

امام حسین می‌گوید: «خدا و رسول او و مومنان برای ما این را خواسته‌اند و امکان ندارد ما تن به حکم و حکومت ظالمان بدهیم».

هنگامی که انسان شهادت را بر فرمانبرداری از پست فطرتان انتخاب می‌کند، از کرامت خود چشم‌پوشی نکرده بلکه بر اساس فطرت و التزام و دین خود عمل کرده است و این همان اتفاقی است که در کربلا و جنگ تابستان 2006 افتاد. مقاومت و همراهان و یاران آن در برابر تسلیم خفت‌بار و گردن نهادن به شروط اسراییل و آمریکا و جنگ قرار گرفتند و شما مسیر و راه کرامت را انتخاب کردید و در نتیجه به پیروزی تاریخی دست یافتید. شما با منطق کربلایی و حسینی با ذلت مخالفت کرده و بر مقاومت پافشاری کردید، هر چند که هزاران نفر از شما شهید شده و هزاران خانه ویران شد و هیچ کمکی به شما نرسید و همراهی غریبی با متجاوز صورت می‌گرفت.

آنچه امروز در غزه جریان دارد، نسخه فلسطینی برابر اصل آن چیزی است که در لبنان رخ داد.

ما در لبنان می‌توانیم به خوبی درک کنیم که در غزه چه می‌گذرد، چرا که دقیقا چنین تجربه‌ای را پشت سر گذاشتیم. اکنون گزینه‌ها، همان گزینه‌ها هستند و به همان شکل با متجاوز همراهی می‌شود و انشاءالله نتیجه هم همان خواهد شد. اکنون می‌بینیم که مردم در غزه با گرسنگی و تشنگی و آهن و موشک محاصره شده‌اند ولی هنوز مقاومت کرده و ابراز ضعف نمی‌کنند و اسماعیل هنیه از زیر آتش بلند شده و می‌گوید اگر غزه را به طور کامل از بین ببرید ما تسلیم نشده و از حقوق خود محافظت می‌کنیم.

این همان کربلای واقعی است. هنگامی که انسان با ذلت مخالفت کرده و آتش و تاریکی و مرگ را تحمل می‌کند.

اجازه دهید به چند نکته به صراحت اشاره کنم چرا که در جنگ تابستان 2006 صراحت کم‌تری به کار بردم. ما امروز نیاز به سخنان حق و واضح و روشنی داریم تا تمامی امت متوجه مسئولیت خود در برابر آنچه می‌گذرد باشند.

برادران و خواهران؛

آنچه در غزه می‌گذرد به شکل روشنی شبیه رخدادهای لبنان است. طرحی آمریکایی و اسراییلی در منطقه وجود دارد که قصد دارد حل و فصلی ذلت‌بار با شروط خود را بر اعراب تحمیل کنند. پس از خروج مصر و اردن و صلح آنها با اسراییل، مردم فلسطین و لبنان و سوریه باقی ماندند. آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها قصد دارند مشکلات خود با اعراب را حل و فصل کنند ولی بر اساس شروط خود و بدین ترتیب سوریه و لبنان و فلسطینیان باید این شروط را بپذیرند. از دید آمریکا و صهیونیست‌ها ما گزینه دیگری نداریم و این گزینه‌ها با زور بر ما تحمیل می‌شوند و در این راه از جنگ و فتنه‌های داخلی و نبرد رسانه‌ای و روانی و ترورها استفاده می‌شود.

آنها می‌خواهند هر کسی که تاکنون فرمانبرداری نکرده، تسلیم شده و این شروط آمریکایی ـ اسراییلی را بپذیرد. برخی از کشورهای عربی نیز با این طرح همراه هستند. برخی از سکوت اعراب سخن می‌گویند که این موضوع صحیح نیست، بلکه مشارکتی عربی وجود دارد. بعضی از دولت‌های عربی به خصوص آنها که با اسراییل صلح کردند به شکل روشن با این طرح همراهی می‌کنند. آنها از راه‌های امنیتی، نظامی و رسانه‌ای سعی دارند دیگران را به تسلیم وادارند.

بنابر این باید بسیار واضح و روشن بگویم که ما در برابر همراهی و مشارکت برخی اعراب در آنچه که می‌گذرد، هستیم.

جنگ تابستان 2006 علیه لبنان با همراهی برخی اعراب و در برخی زمان‌ها با درخواست اعراب رخ داد. برخی از کشورهای عربی از اسراییل می‌خواستند که حزب‌الله را از بین برده و سر آن را قطع کنند و این همان چیزی است که اکنون در غزه اتفاق می‌افتد. برخی کشورهای عربی از اسراییل می‌خواهند که حماس و جهاد اسلامی را از بین برده و سر مجاهدان و مقاومان را قطع کند.

امروز از برخی مسئولان اسراییلی می‌شنویم که حمایت‌های عربی از حمله به غزه از حجم حمایت‌های به عمل آمده از اسراییل در جنگ با لبنان بسیار بیشتر است.

من به شما می‌گویم که حتی دو دستگی میان فلسطینیان تنها به خاطر برخی دولت‌های عربی بود که از هر تلاشی برای برانگیختن فتنه فروگذار نکردند کما اینکه چنین کاری را در لبنان نیز انجام دادند.

دولت قبلی لبنان اگر حمایت کشورهای عربی وجود نداشت، هرگز دست به تصویب طرح‌های ذلت‌بار و اشتباه نمی‌زد ولی این اپوزیسیون بود که در ماه می گذشته در برابر این امر ایستادگی کرد.

آنها به آنچه انجام می‌دهند ایمان دارند. وقتی که دو دستگی و جنگ داخلی در لبنان و فلسطین رخ می‌دهد، آنگاه این دولت‌های عربی دستشان باز می‌شود که بگویند ما چه کاری می‌توانیم انجام دهیم و بدین ترتیب شانه از مسئولیت خود خالی می‌کنند.

متاسفانه در سطح رسانه‌ای و سیاسی نیز هیچکس نه در سال 2006 نه اکنون از کشورهای عربی نمی‌خواهد که جبهه‌های خود را باز کرده و از مردم لبنان و فلسطین دفاع کند. اکنون نیز مسئولیت‌ها متوجه قربانی می‌شود.

دیروز از یک مسئول مصری شنیدیم که مسئولیت متوجه حماس است. سپس گفت ما قبلا هشدار داده بودیم و آن کسی که به هشدارها گوش نداده بود اکنون باید متوجه مسئولیت خود باشد.

آیا چنین سخنانی از طرف یک مسئول عربی قابل قبول است؟ این مسئول در زمان محاصره غزه گفته بود اگر کسی از فلسطینیان وارد مصر شود، پای او را خواهیم شکست.

هنگامی که این سخنان را می‌شنوم، شخصا یاد سخن امام حسین می‌افتم که گفته بود مرگ را بر زندگی با خیانت‌کاران ترجیح می‌دهم.

اکنون سیصد نفر فلسطینی ظرف چند دقیقه شهید شدند تا این مسئول عربی آنها را گناهکار بداند؟!

امروز همان سخنانی را می‌شنویم که در زمان جنگ تابستان 2006 شنیدیم به گونه‌ای که مقاومت در غزه را مسئول این جنگ وحشیانه می‌خوانند.

حتی در زمینه رسانه‌ای برخی از شبکه‌های عربی به گونه خبررسانی می‌کنند که گویی کسانی که در غزه می‌میرند در تصادفی رانندگی کشته شده‌اند و سپس به برنامه‌های عادی روزمره خود می‌پردازند. این شبکه‌ها هنوز سعی دارند قربانیان در غزه را کشته بخوانند و به آنها لقب شهید ندهند.

ساکنان غزه گزینه خود را انتخاب کرده و به راه شهادت و مقاومت و سربلندی ادامه می‌دهند. هیچ چیز مانع آنها نمی‌شود کما اینکه هیچکس و هیچ چیز نتوانست مانع شما ملت لبنان بشود.

مسئولیت امت اسلام در این روز چیست؟ ما به عنوان امت اسلام در برابر هدفی اصلی هستیم. هدف اصلی باید فعالیت برای توقف حملات اسراییل به غزه و دستیابی به اهدافش باشد. بدین گونه است که پیروزی در غزه علیرغم فداکاری‌ها و شهادت‌ها حاصل می‌شود و این مسئولیت تنها مردم فلسطین نیست، بلکه ملت‌ها و دولت‌های عربی مسئول هستند.

دولت‌های عربی که بدون تحرک هستند باید از طرف ملت‌های آنها وادار به تحرک شوند. ملت‌های عربی هیچ بهانه‌ای ندارند و نمی‌توانند بگویند که ما در برابر دولت‌های سرکوبگر هستیم. ما باید به خیابان‌ها ریخته و حتی اگر به طرف ما گلوله شلیک کردند اعتراض کنیم. هر کسی که در این راه جان خود را از دست بدهد شهید راه انسانیت، اسلام و قدس است.

در جنگ تابستان 2006 من چنین چیزی را از ملت‌های عربی نخواستم ولی امروز می‌گویم که این واجب همه ما است که هزاران یا صدها هزار نفر از ما به خیابان‌ها ریخته و دولت‌های خود را مجبور به اتخاذ تصمیم کنیم.

در این روزها آمریکا و اسراییل در بحران‌های مالی و اقتصادی خفقان‌آوری اسیر هستند و ما در جهان عرب نفت و قدرت داریم و دولت‌های عربی با کم‌ترین تلاش می‌توانند جلوی تجاوز به غزه را بگیرند.

دوم اینکه ملت‌های عربی و اسلامی باید از دولت مصر بخواهند. هیچکس از مصر نمی‌خواهد که وارد جنگ شود، بلکه تنها از مصر می‌خواهیم که گذرگاه‌ها را باز کرده و اجازه عبور غذا و مواد پزشکی را بدهد.

ما در جنگ تابستان 2006 از هیچ کشور عربی نخواستیم که مرزها را باز کند، بلکه با سوریه همکاری نزدیک و برادرانه‌ای داشتیم.

مصر اکنون باید گذرگاه‌ها را بر روی زنده‌ها باز کند. مصر هلال احمر نیست که بخواهد موضعگیری پزشکی داشته باشد. دولت مصر باید این قضیه را حل و فصل کند و از جنگ برای اعمال فشار بر مردم غزه و حماس و جهاد اسلامی استفاده نکند. مصر باید از نظر سیاسی به مردم غزه کمک کند تا تجاوز علیه این مردم خاتمه یابد چرا که این مسئولیت واقعی مصر است.

ملت‌های ما در جهان اسلام و عرب باید از دولت مصر بخواهند که این گذرگاه‌ها را باز کند. تا اکنون ما با ادب سخن گفته و خواستار کمک بودیم، ولی با توجه به آنچه رخ داد ما به مسئولان مصری می‌گوییم که اگر گذرگاه‌ها را باز نکنید شریک اسراییل در محاصره، جنگ و جنایاتی هستید که در غزه در حال رخ دادن است.

مسئولان مصری باید این سخنان را از تمامی ملت‌های عربی و اسلامی بشنوند و بدانند که اگر از هم‌اکنون دست به موضعگیری انسانی نزند از طرف تاریخ، ملت‌ها، شهدا و پیامبران سرزنش خواهند شد.

من از ملت مسلمان و عربی و کریم و مقاوم و شجاع مصر می‌خواهم که به خیابان‌ها بریزند. آیا پلیس مصر می‌تواند میلیون‌ها مصری را از بین ببرد؟ ملت مصر باید در برابر دولتی که گذرگاه رفح را بسته است مقاومت کند.

دولت مصر باید گذرگاه را باز کند و من از موقعیت مقاومتی سخن می‌گویم که شهید داده و به پیروزی دست یافته است.

آنچه که ما در مورد نیروهای مسلح مصری می‌شنویم این است که آنها به ریشه‌های عربی خود پایبند هستند. من خواستار کودتا در مصر نیستم و در چنین موقعیتی نیز نیستم، ولی ژنرال‌ها و افسران مصری باید نزد مسئولان سیاسی رفته و بگویند که ما نمی‌توانیم ذبح برادران خود در غزه را تحمل کنیم و ساکت بمانیم.

نیروهای مسلح، مردم، شیوخ، الازهر و همه در مصر باید برپا خاسته و خواستار موضعگیری دولت مصر شوند. اگر این گذرگاه باز شده و پول و غذا و مواد پزشکی و حتی سلاح وارد غزه شود، پیروزی رخ داده در لبنان علیه اسراییل بار دیگر در غزه تکرار می‌شود.

اگر غزه برای روزها یا چند هفته مقاومت کند، تجاوز متوقف خواهد شد. این دشمن نمی‌تواند به جنگ‌های طولانی تن دهد.

حتما برخی خواهند گفت که بهترین راه برای خاتمه فاجعه، پیشروی به سمت صلح فراگیر است. من به آنها می‌گویم که این شما هستید که از زمان مادرید و پس از آن خواستار صلح فراگیر با اسراییل بودید ولی در این مدت چه به دست آوردید؟ رهبران فلسطینی راه دوری را رفتند و در کمپ‌‌دیوید و با شخص باراک مذاکره کردند ولی با این حال فلسطینیان حداقل حقوق خود را نیز نتوانستند به دست آورند. چه صلح فراگیری در کار است؟ اسراییل همواره قصد دارد شروط ذلت‌بار خود را تحمیل کند و نه قدس را پس داده و نه حق بازگشت آوارگان فلسطینی را برسمیت بشناسد. این چه مزخرفاتی است. در حالی که فلسطینیان در غزه ذبح می‌شوند شما می‌خواهید از صلح سخن بگویید؟ آیا اسراییل حداقلی از حقوق مشروع ملت‌ها را به آنها می‌دهد؟

برخی از مزخرفات در داخل لبنان بدین شکل است که می‌گوید بیایید صلح می‌کنیم و سپس جامعه بین‌المللی از ما حمایت خواهد کرد.

اسراییل تاکنون به هیچ قطعنامه‌ای پایبند نبوده است. حکمرانان ما مدت‌هاست درگیر برگزاری جلسه فوق‌العاده هستند و به خاطر بسیاری ملاحظات از آن ناتوانند.

هر فرد عربی و ملی‌گرا اکنون باید بداند که آن چیزی که از ما دفاع کرده و حقوق ما را به ما بر می‌گرداند چیزی جز مقاومت و پایمردی و شهادت نیست و باقی گزینه‌ها تنها سراب است.

آیا ما به عنوان اعراب و مسلمانان باید صد جنایت قانا و غزه دیگر را پشت سر بگذاریم تا به اطمینان برسیم؟ من واقعا متاسفم. این دشمنی که شما خواستار صلح با آن هستید هر سال دلیل جدیدی بر وحشیگری و نژادپرستی و حمام خود در خون بیگناهان نشان می‌دهد. هر اندازه شما بیشتر آن را به صلح فرا بخوانید، بیشتر خون شما را خواهد ریخت.

ما در برابر دشمنی قرار داریم که ماهیت و طبیعت و ذات آن بر اساس جنایت و نژادپرستی است. آیا برای باور این سخنان نیاز به خون و جنایات بیشتری داریم؟

با این حال مقاومت در لبنان و فلسطین به این باور رسیده است. من مقاومت در غزه را به نام برادران خود در لبنان به ادامه پایداری فرا می‌خوانم و می‌دانیم که آنها از مومنان به خدا و راه پیروزی هستند و خدا نیز شما را یاری خواهد کرد. تمامی امت اسلام مسئول است که در کنار شما و با شما ایستادگی کند.

در مورد لبنان نیز باید سخنانی بگویم. از زمان شروع حمله ددمنشانه به غزه، اولمرت و باراک و لیونی، لبنان را تهدید کردند و دست به اقداماتی در مرز با لبنان زدند.

امروز نیز از ساکنان شهرک‌های شمال سرزمین‌های اشغالی خواستند تا پناهگاه‌های خود را آماده کنند.

اکنون دو احتمال وجود دارد. ما باید به مسئولیت‌های خود عمل کنیم و من قصد ندارم کسی را بترسانم.

احتمال اول این است که تمام سخنان و اقدامات اسراییل در مرز با لبنان از ترس اقداماتی از طرف لبنان باشد.

احتمال دومی نیز وجود دارد که نباید از نظر دور داشت و آن بدین گونه است که در شرایطی که اعراب ضعیف بوده و با اسراییل همراه می‌کنند و جهان نیز درگیر مشکلات مالی بوده و دولت آمریکا نیز در حال انتقال میان جورج بوش و باراک اوباما است و بدین ترتیب احتمال دارد که دشمن اسراییل دست به تجاوزی علیه لبنان زده تا از این فرصت استفاده کند. آنها به این امر در انتخابات و بهبود چهره خود نیاز دارند. این سخن نیز صحیح نیست که اسراییل در دو جبهه وارد جنگ نمی‌شود چرا که خلاف آن قبلا ثابت شده است.

بدین ترتیب دولت و مقاومت و ملت لبنان باید آماده هر حادثه‌ای باشند. حتی جریان کشف موشک‌های کاتیوشا در جنوب قبل از شروع جنگ در غزه نیز جالب توجه است. هنگامی که این موشک‌ها کشف شدند برخی از شخصیت‌‌های سیاسی گفتند که این امر هدفمند بوده و به شکل تلویحی سعی داشتند مقاومت را متهم کنند و نظریه‌هایی را ایراد کردند.

با این حال برخی تلاش کردند تا حزب‌الله را مسئول این امر معرفی کنند. من به همه آنها می‌گویم که ما در حزب‌الله شجاعت پذیرش مسئولیت هر کاری که می‌کنیم را داریم و هرگز مخفی نمی‌شویم تا دیگران به ما تهمت بزنند.

آنچه رخ داد از زاویه دیگری مشکوک است. آیا اسراییل یا مزدوران نمی‌تواند وارد جنوب لبنان شده و چنین موشک‌هایی را کار بگذارد؟ هدف از چنین کاری ابراز تضامن و همبستگی با مردم فلسطین نیست بلکه ایجاد بهانه‌ای برای حمله اسراییل به لبنان خواهد بود.

من اکنون قصد ندارم وارد جزئیات این موضوع شوم ولی می‌خواهم از لبنان که دو بار اسراییل را شکست داده دعوت کنم که محتاط باشد.

من از برادران مقاومت به خصوص در جنوب خواستم تا آماده باشند چرا که ما در برابر دشمنی متجاوز قرار داریم که حجم طرح‌های آن را نمی‌دانیم و البته هرگز هم نهراسیده‌ایم. ما به گزینه‌های خود ایمان داریم و آماده مواجهه و مقابله با هرگونه تجاوز به کشور و خاکمان را داریم، زیرا ما از فرزندان هیهات منا الذله هستیم.

برادران و خواهران،

همه ما در لبنان و در جهان عرب و اسلام در این روزهای تاریخی که مصادف با روزهای عاشورا و محرم شده باید مسئولیت‌های خود در قبال شرایط غزه را تحمل کنیم. آنچه در غزه جریان دارد تنها متوجه مردم غزه نبوده بلکه پیامدهای آن همه ما را در بر خواهد گرفت. نباید به تحصن و چند تظاهرات اکتفا کنیم.

فردا که از طرف امام خامنه‌ای به عنوان روز عزای عمومی اعلام شده، ما نیز با خانواده خود در غزه و شهدای بیگناه اعلام همبستگی می‌کنیم.

من از همه دعوت می‌کنم تا فردا ساعت 15 در حومه جنوبی بیروت جمع شده تا با مردم غزه اعلام همبستگی کنیم. می‌دانم که از فردا بسیاری قصد دارند مراسم عزاداری حسینی را شروع کنند. من از همه می‌خواهم این مراسم را متوقف کرده و فردا همه برای همبستگی با مردم فلسطین در تجمع بزرگ مردمی حاضر شوند. ما باید صدای خود را فردا به تمامی جهان برسانیم و بگوییم که ما هنوز اینجا حاضر هستیم و نه خون و نه جنگ و نه تروریسم نمی‌تواند ما را شکست دهد.

من معمولا روز عاشورا دعوت به تظاهرات و تجمع می‌کردم ولی فردا عاشور است و کل یوم عاشورا و شما پاسخ خود را فردا خواهید گرفت.

آقا و مولای من یا اباعبدالله ... این سخن توست ... این خون توست و این ندای توست که اینک بار دیگر طنین‌افکن شده و ما را به سمت پیروزی می‌خواند.

السلام علیه یا اباعبدالله

نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

کتابی برای اهانت

اهانت به ارزش‌ها و رزمندگان دفاع مقدس در يک کتاب

به نقل از جهان نيوز
 

به گزارش «جهان»، کتابي با عنوان «عقرب روي پله‌هاي راه آهن انديمشک يا از اين قطار خون مي‌چکد قربان!» به قلم حسين مرتضائيان ابکنار توسط نشر ني در قالب رمان و با موضوع دفاع مقدس، منتشر شده که نويسنده معتقد است که همه صحنه‌هاي اين کتاب واقعيت دارد.


شخصيت‌هاي اين داستان که در محدوده زماني سال 1367 يعني سال پاياني جنگ تحميلي مي گذرد، قالبا سربازان ساده اي هستند که به اجبار دوران خدمت خود را در مناطق جنگي جنوب مي‌گذرانند و اين داستان به ذهنيات دروني يکي از اين سربازها به نام «مرتضي هدايتي» مي‌پردازد که دوران خدمت خود را تمام کرده، ولي نمي‌تواند از اين فضاي رعب آور ترسيم شده از جنگ، رهايي يابد.


رزمندگان اين داستان نيز همان سربازان اجباري هستند که نوعا داراي انحرافات اخلاقي ‌اند.

 

«جهان» ضمن عذرخواهي از مخاطبان گرامي و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس به خاطر درج برخي مطالب اين کتاب، به بخش هايي از آن اشاره مي‌کند. 

اين داستان داراي محورهاي زير است:


1- نشان دادن فضاي رعب آور و وحشتناک از دفاع مقدس و غير قابل تحمل بودن اين فضا


فضاي داستان آنقدر ماليخوليايي است که اين سوال را در ذهن مخاطب ايجاد مي کند که اصولا چگونه مي توان در چنين فضايي زندگي کرد؟


شخصيت‌هاي اين داستان يا مانند دژبان‌هايي که کارشان شکار سربازان است، سياه است و يا سربازاني هستند که همواره مورد ظلم و اجبار قرار گرفته اند.


هر فصل داستان، خشونتي نهفته در خود دارد، در اين داستان، مرگ، ويراني و روان پريشي حرف اول داستان به مخاطب است.


داستان تکيه زيادي بر برخوردهاي خشن و غيرانساني با سربازاني دارد که سعي در فرار از اين فضاي رعب انگيز را دارند و بعضا حتي دوره خدمت خود را طي کرده و برگه ترخيص نيز گرفته اند، اما به آنها اجازه خروج نمي دهند:


«يکي از دژبان‌ها چنگک بزرگي دستش بود و هرجا که کپه اي خاک مي ديد، يا بوته اي که پرپشت بود، چنگک را فرو مي‌کرد و در مي‌آورد؛ فرو مي‌کرد و در مي‌آورد؛ فرو مي‌کرد و گاهي سربازي نعره مي زد:

- آي...!

و دژبان چنگک را با زور بالا مي برد و سرباز را که توي هوا دست و پا مي زد، مي انداخت توي کاميون. از داخل کاميون صداي ناله مي آمد و صداي قرچ قرچ استخوان هاي شکسته.»


«کمي آن طرف تر کنار کناري دژباني با باتوم مي کوبيد توي سر سربازي که به زانو نشسته بود، مي کوبيد توي سر سربازي که به زانو نشسته بود، مي کوبيد مي کوبيد مي کوبيد توي سر سربازي که روي زمين افتاده بود...


خون از زير کلاه سرباز راه افتاد و آمد، آمد، آمد تا رسيد به پله ها و از پله ها بالا آمد و روي پله چهارم جلو پاي او متوقف شد. عقرب تکاني خورد و جلو رفت و لبه خون ايستاد.»

 

همچنين در ابتداي يکي از بخش‌هاي اين کتاب آمده است: «ببيين مرتضا من ديگه مستاصل شده‌م واداده‌م ديگه نمي تونم به خدا ديگه نمي تونم ديگه تحمل ندارم مرتضا به جون مامانم رسيده‌م به ته خط ببين کجا دارم زندگي مي‌کنيم قاطي يه مشت عقرب و رتيل و مار و موش و سگ وحشي و بمب و خمپاره و شيميايي و کوفت و زهر مار و آدم‌هاش هم که قربونش برم همه گه همه دهاتي همه کله خر...»

2- القاي برخورد غيرانساني رزمندگان با يکديگر و اجساد شهدا


در بخش‌هايي از داستان به نحوه مراودات بين رزمندگان پرداخته مي شود به طوري که در آن از رفتارهاي انساني خبري نيست. رفتارهايي که مطئنا در طول دفاع مقدس يکي از وجوه تمايز اين جنگ با جنگ هاي ديگر بوده است.


همين طور در اين داستان شاهد برخوردهاي غيرانساني با اجساد مطهر شهدا هستيم که البته در داستان به آنها «مرده» گفته مي شود!

 

در بخش ديگري نيز يکي از رزمندگان که زخمي شده بود کنار "مرتضا" و راننده روي صندلي ماشين به شهادت مي‌رسد.

 

«... راننده گفت فکر کنم مرده. 

بعد پايش را از روي گاز برداشت و خم شد و در سمت او را باز کرد. دستش را گذاشت روي شانه سرباز مرده و زير لب چيزي خواند و هلش داد و سرباز افتاد پايين. در را بست و باز دو دستي چسبيد به فرمان...»    

 

3- تاکيد بر استفاده رزمندگان از مواد مخدر و آلوده بودن به انحرافات اخلاقي

 

در يکي از بخش‌هاي کتاب سربازان در حال ساخت وسيله‌اي «قل قلي» براي کشيدن مواد مخدر بوسيله قمقمه هستند:

 

«صداي سيخ باريکي بود يا اسپوک موتور شايد، که خورد به لبه گاز پيک نيکي و همه يکهو ساکت شدند.


- بزن تو دلش که نئشه بريم.


- دوتا دود بگير سنگين، بعدش بازي بازي کن!


صدا کام گرفت. نفسش را يکباره تو داد و حبس کرد و آب قل قل کرد... بوي ترياک پيچيد توي سنگر و آمد تا روي تخت ها...


کام!


انگار کشيد و يکي ديگر کام گرفت و باز همان صداها آمد...


- قربون جلز و ولزش.


انگار کشيد کنار و ديگري کام گرفت و باز همان صداها آمد...


- عجب چشي باز کرده!


کشيد کنار و ديگري کام گرفت و باز همان صداها...


- صداي قلي اش خيلي ميزونه.


- بگير ديگه! دود نذار حرام بشه!

 

بوي ترياک همه جا پيچيده بود... تلخ بود و غريب.

 

همچنين در بخشي ديگر آمده است: «... چشمش که به نور کم عادت کرد شمس و هوشنگ را ديد که روي تخت توي بغل هم خوابيده بودند. صورتشان نزديک هم بود و شمس دستش را انداخته بود دور گردن هوشنگ. هر دو زرد و لاغر و مردني بودند.

اشکان نگاهشان کرد و سرش را تکان داد و لبخند زد. چند تا ته سيگار مچاله شده چسبيده بود به ديوار کنار تخت. اشکان هم سيگارش را فشار داد روي ديوار و خاموشش کرد. گفت: به ما چه؟ من که يه ماه ديگه مي‌رم انديمشک.»

 

در ادامه داستان "اشکان" يکي از شخصيت‌ها با "مرتضا" سئوالاتي را رد و بدل مي‌کنند درباره هم دوره‌هاي شان .

«... اون پسره که گرما زده شده بود. يادته؟ اسمش چي بود؟...

_ يزدان.

_آره. گندهه. هوشنگ و شمس کارشون به کجا کشيد؟

و خنديد. جلو اتاقکي ايستادند...»

 

 

4- استفاده از الفاظ نامناسب و تاکيد بر بي‌قيدي رزمندگان دفاع مقدس

در اين جا نويسنده با به کارگيري برخي کلمات سخيف و دور از شان در بين رزمندگان، بر بي قيدي آنان تاکيد مي کند:


«بلند شد و رفت سمت دستشويي. پرده برزنتي را کنار زد. بوي تند شاش خورد به دماغش. نفسش را حبس کرد و رفت داخل يکي از مستراح ها که خالي بود. سعي کرد پايين را نگاه نکند. همان طور سرپا ايستاد و دکمه شلوارش را باز کرد.»

 

در ادامه نويسنده به برخي نوشته‌هاي روي ديوار دستشويي اشاره مي کند که گفتن آنها دون شان رزمندگان دفاع مقدس است:

«چشمش افتاد به نوشته هاي ديوار روبرو. «سرباز وظيفه قدمعلي جبار اعزامي از سبزوار 18/5/63»«رفتيم تو سرازيري»...« زور بزن چشات واشه»... «ما که رفتيم بقيه هم به فلان چپ اسب حضرت عباس»  

 

در بخشي ديگر، نويسنده با ذکر تخيلات مرتضي، شخصيت اصلي که داستان حول او و در تخيلاتش مي گذرد، درباره زنان عريان در استخر، تير خلاص را بر تقيدات رزمندگان مي‌زند و اين در حالي است که هدف از اين بخش خيلي شفاف نيست و اين گونه آغاز مي‌شود:

 

«يک استخر بزرگ بود پر از آب آبي شفاف آب برق برق مي زد زلال بود سفيد بود مثل نور بود صدا مي‌پيچيد صداي آب آب لبه هاي استخر لب پر مي زد آرام بود هم همه بود زن ها همه جا بودند سفيد بودند فربه بودند بدن ها راه مي رفتند فربه سفيد لاغر مايو تن‌شان بود دو تکه بود بدن ها دو رنگ بود با حوله زرد آبي صورتي دراز کشيده بودند لبه استخر پوستشان سفيد بود از با لا تا پايين محو با دو نوار زرد محو گاهي آبي گاهي سياه گاهي محو توده سياه مو لخت من از بالا تماشا مي‌کردم مي‌پريدند توي آب بدن هاي سفيد روي آب دست و پا مي‌زدند روي آب موها روي آب موج برمي‌داشت موها دست ها لبه آب را گرفته بودند آب لبه هاي استخر لب پر مي زد پاهاي سفيد دو ساق سفيد لبه استخر تا نيمه توي آب محو تصوير ساق‌ها در آب موج مي‌خورد ...» «... زن ها بدن‌ها من را نمي ديدند از کنارم رد مي‌شدند قطره هاي آب مي‌پاشيد از موهايشان مي پاشيد روي صورت من ...» «... بدن ها توي آب بود سفيد فربه لاغر قوطه مي‌خوردند محو مي شدند تا ته آب بدن‌ها توي آب بود روي آب بود دست ها بازوها ران‌ها سفيد سياه موها در هم مي رفت...» «... نرمي بدن‌ها به صورتم مي‌خورد خنک بود...»     

اين کتاب گرچه با مضمون دفاع مقدس نگاشته شده، ولي نه تنها سنخيتي با فضاي آن دوران که از صحبت ها، مصاحبه ها و خاطرات رزمندگان جنگ تحميلي برمي آيد، ندارد، بلکه بيشتر به فيلم‌هاي خشن و بي منطق جنگي هاليوودي و يا بازي‌هاي رايانه‌اي خشونت باري مانند رزيدنت اويل مي‌ماند که در آن، آدم خوارها و انسان هاي فاقد هرگونه احساس و تقيد، بازيگران اصلي داستان هستند.


از نکات قابل تامل درباره اين کتاب، اظهارات نويسنده در خصوص گرفتن مجوز چاپ است؛ «کتاب من شايد به خاطر بلبشوي تغييرات ارشاد بود که به گير مميزي نيفتاد اما براي من مهم اين است که موقع نوشتن، خود سانسوري نکنم. مثلا نويسنده اي مي تواند همخوان با سياست هاي يک دوره بنويسد و کارش هم به راحتي چاپ شود، اما اين که دستاوردي نيست.»

 

اين کتاب سال گذشته نامزد کسب جايزه کتاب سال دفاع مقدس شد اما با توجه به مضمون آن، از مرحله نهايي داوري کنار گذاشته شد.

 

گفتني است اين رمان نامزد جوايزي چون «روزي روزگاري» و «گلشيري» نيز بود که در مرحله نهايي جايزه گلشيري به عنوان برترين رمان انتخاب گرديد.

 

چاپ مجدد اين کتاب در حالي صورت مي‌گيرد که وزارت ارشاد امسال جلوي انتشار کتاب «خاطرات دلبرکان غمگين من» نوشته گابريل گارسيا مارکز را گرفت.

 

گفتني است اين کتاب که چاپ سوم «عقرب روي پله‌هاي راه آهن انديمشک يا از اين قطار خون مي‌چکد قربان!» تا هفته‌ آينده آماده مي‌شود.

نوشته شده در جمعه 6 دی1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

بازی پرتاب کفش به بوش

بازی پرتاب کفش به بوش

 

سالها بگذشت از عید غدیر          سوی بغداد آمد آن شیطا پیر

خون یاران علی آمد به جوش           لنگه کفشی میکند تقدیم بوش

برای دانلود بازی اینجا کلیک کنید

نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

ضربه مهلک ناجا به گروه تروریستی ریگی

ضربه مهلک ناجا به گروه تروریستی ریگی

جانشین فرمانده نیروی انتظامی کشور از ضربه مهلک نیروی انتظامی به گروه تروریستی عبدالمالک ریگی خبر داد.

سردار سرتیپ احمد رضا رادان در گفتگو با مهر اظهار داشت: در پی انجام سه عملیات توسط نیروی انتظامی علیه این گروه تروریستی بدنه های اصلی آن کشته شده اند.

وی ادامه داد: در جریان این عملیات که در طول سه ماه گذشته ادامه یافته است تاکنون معاون و برادر عبدالمالک به اضافه 19 نفر از اعضای این گروه کشته شده اند.

جانشین فرمانده نیروی انتظامی کشور خاطرنشان کرد: نیروی انتظامی کشور برای از بین بردن این گروه تروریستی از تمامی توان خود استفاده خواهد کرد و امیدواریم روزی با خبر هلاکت ریگی موجبات خوشحالی مردم کشور را فراهم کنیم.

رادان به برنامه های نیروی انتظامی برای مبارزه با این گروه اشاره و عنوان کرد: انسداد مرزهای شرقی کشور یکی از مهمترین برنامه های نیروی انتظامی است که با انجام این کار از ورود این گروه ها به کشور جلوگیری خواهد شد.

جانشین فرمانده نیروی انتظامی کشور خاطرنشان کرد: بیرون راندن و دستگیری افراد این گروه نیز از جمله دیگر برنامه های است که در دستور کار قرار گرفته است.

همکاری پاکستان برای برخورد با گروه ریگی مطلوب نیست

رادان در ادامه از همکاری دولت پاکستان در خصوص برخورد با این گروه تروریستی اظهار نارضایتی کرد و بیان داشت: متاسفانه همکاری پاکستان با کشورمان در خصوص برخورد و دستگیری گروه ریگی راضی کننده نبوده و به هیچ وجه مطلوب نیست.

وی به مهر گفت: پاکستان باید بداند که پناه دادن به گروه های اینچنینی در آینده نیز مشکلاتی را برای این کشور به وجود خواهد آورد و دولت این کشور نباید اجازه بدهد که خاک پاکستان به محلی امن برای گروه های تروریستی تبدیل شود.

جانشین فرمانده نیروی انتظامی کشور در پایان یادآور شد: عبدالمالک ریگی فردی بی سواد و رانده شده است که امروز به عنوان نوکر در خدمت آمریکاست و وی هیچگونه جایگاهی در میان مردم منطقه ندارد.

نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

برداشت بدون مجوز میلیاردها دلار از حساب ذخیره در دولت خاتمی

رئیس سازمان بازرسی کل کشور پرده برداشت:
برداشت بدون مجوز میلیاردها دلار از حساب ذخیره در دولت خاتمی

رئیس سازمان بازرسی کل کشور چندی قبل در گزارشی که به مجلس ارائه کرد از اینکه مجلس درخصوص برداشت بیش از حد مجاز از حساب ذخیره ارزی مجوز داده بود، انتقاد کرد، با این حال، به دلیل عدم انتشار رسمی این گزارش، روزنامه های مخالف دولت، ادعا کردند مخاطب این گزارش دولت بوده است، اما حجت الاسلام مصطفی پورمحمدی در نمایشگاه مطبوعات با حضور در غرفه رجانیوز به خبرنگار ما گفت مخاطب گزارش سازمان بازرسی مجلس بوده است و برداشت های دولت نهم از حساب ذخیره با مجوز مجلس انجام شده است.

اما رئیس سازمان بازرسی کل کشور در شرایطی که مخالفان دولت ادعای برداشت های بدون حساب از حساب ذخیره ارزی را مطرح می کنند، در گفتگویی که خبرگزاری مهر آن را منتشر کرد، از پشت پرده برداشت از حساب ذخیره ارزی، خبر داد و با بیان مجدد اینکه برخی اضافه برداشت های دولت نهم با مجوز مجلس بوده است، تأکید کرد: اما دولت خاتمی چندین میلیارد دلار "بدون مجوز مجلس" از حساب ذخیره ارزی برداشت کرده است.

وی در پاسخ به این پرسش که "از محتویات گزارش حساب ذخیره ارزی سازمان بازرسی کل کشور نگفتید"، اظهارداشت: برداشت از حساب ذخیره ارزی ظرف چند سال گذشته خلاف قانون برنامه و اما با مجوز مجلس بوده است نه اینکه بدون اجازه باشد.

پورمحمدی در پاسخ به این پرسش که آیا شما برداشت خارج از برنامه دولت خاتمی از حساب ذخیره ارزی را تائید می کنید؟ گفت: در یکی از گزارش های سازمان بازرسی کل کشور آمده است که در زمان ریاست جمهوری خاتمی نیز "چندین" میلیارد دلار برداشت اضافه از حساب ذخیره ارزی شده و آن هم "بدون اجازه مجلس" بوده است. این در حالی است که در دوره اخیر بیشترین برداشت از این حساب با "اجازه مجلس" بوده است. یعنی مواردی جزیی داریم که با تفسیر هزینه ای برداشت شده و آنهم با ذهنیتی که جزء اختیاراتش بوده اتفاق افتاده است، البته عدد بزرگی نبوده است.

رئیس سازمان بازرسی در پاسخ به این پرسش "سرانجام مجلس این مطالبی را که شما درباره حساب ذخیره ارزی می گویید، پذیرفت؟"، پورمحمدی پاسخ داد: بله، مجلس این را قبول کرد که خلاف قانون برنامه عمل کرده است. خودشان هم بعد از این قصه حساس شدند که بیشتر دقت کنند

نوشته شده در یکشنبه 1 دی1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

http://www.ya-lesarat.sub.ir 20 سوال بي‌پاسخ در مناظره! مفسدين اگر دست از اموال ملت برندارند يكي‌يكي به ملت معرفي مي‌شوند متن نامه عذرخواهي دولت انگليس از ايران براي آزادي تفنگداران اين كشور عكس : استقبال بي‏نظير مردم اصفهان از احمدي‏نژاد اسناد بی‌قانونی در تحصیل و ریاست دانشگاه رهنورد موسوی نگران کتاب مبتذل عضو کانون نویسندگان است؟ كرامت زن و ابزارگونگی زن عصر پساهاشمی ماجرای چیز های موسوی..... +


نکته امروز:

منوي اصلي

صفحه ی نخست
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي

اخبار
سیاست
دین و مذهب
اقتصاد داخلی و خارجی
جامعه
بانک صوتی و تصویری
بیانات و سخنرانی ها
شهدا
طنز سیاسی
خاطرات مقام معظم رهبری
عکس


آرشيو

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


فیلم های ویژه

..:: حزب الله::..

نويسندگان


لوگوی دوستان

Hezbollah
Powered By
BLOGFA

Hezbollahحزب الله