تبليغاتX
..:: حزب الله ::..

..:: حزب الله ::..

صفحه ی نخست | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر


پیام مدیریت

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

تا دولت کریمه ، یک یا حسین دیگر

آدرس دیگر وبلاگ
HTTP://WWW.HEZBOLLAH.SUB.IR


حدیث روز


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


برگزیده ای از مطالب سایت

20 سوال بي‌پاسخ در مناظره!
مفسدين اگر دست از اموال ملت برندارند يكي‌يكي به ملت معرفي مي‌شوند
اسناد بی‌قانونی در تحصیل و ریاست دانشگاه رهنورد
موسوی نگران کتاب مبتذل عضو کانون نویسندگان است؟
متن نامه عذرخواهي دولت انگليس از ايران براي آزادي تفنگداران اين كشور
كرامت زن و ابزارگونگی زن
عصر پساهاشمی
ماجرای چیز های موسوی.....
احمدی‌نژاد شهادتت مبارک
اغتشاش حاميان موسوي و توطئه انتخاباتي
تبلیغ « سبز » با چاشنی رقص و آواز
کاريکاتور : چشم بند سبز
میرحسین به «چیز»هایی که جواب نداد، باخت
عكس : استقبال بي‏نظير مردم اصفهان از احمدي‏نژاد
نقد اثر سينمايي جديد مشترك مجيدي و موسوي!
عملكرد نخست‌وزير دهه 60 به روايت هاشمي رفسنجاني
نامزدي كه ستادش را نظارت نمي‌كند چگونه بر كشور مديريت خواهد كرد
عکس: نصب سؤال‌برانگيز پرچم‌هاي سبز در ميادين تهران توسط شهرداري
به 20 دليل به آقاي دكتر احمدي‌نژاد رأي مي‌دهم
عذر بدتر از گناه و همه‌ی فیلم‌های دست‌کاری شده‌ی خاتمی
خانجاني:دختران و پسراني که به دست هم "دستبند سبز" مي‌بندند خواهر و برادر هستند
فوق لیسانس معماری، استاد راهنمای رساله‌های کارشناسي ارشد و دکترای علوم‌سیاسی
موسوی: من دکتر نیستم/ تصویر و فیلم اتاق دکتر موسوی!
مشهد يکپارچه احمدي‌نژادي شد
استقبال سرد از خاتمی در خرمشهر و آبادان به روایت تصویر
موسوی ساز فرار از مناظره را کوک کرد
هواداران کروبى با شکستن در وارد دانشگاه اميرکبير شدند
درگيرى سبزها و زردها در تهران !
حاميان احمدي نژاد گل‌ رز به مردم هديه کردند
احمدي نژاد: شايعه سازان و تخريب‌گران را به خوبي مي‌شناسم
شگرد تبليغاتي حاميان موسوي در کرمان
حمله مسلحانه به ستاد احمدی‌نژاد بعد از ترور شخصيتي
ده‌ها برابر مشروطه و ملي‌شدن نفت تحت فشار بودیم
تصاویر بی احترامی شیراک به رییس جمهور سابق
هتاکي بي سابقه حامي موسوي به رييس جمهور
شال سبز مقدس‌تر از قرآن نیست که سر نیزه کردند
جدیدترین دروغ‌سازی حامیان خاتمی: دکتر علی اکبر متکان، کردان است!
انفجار بمب در میان عزاداران فاطمی دومین مسجد اصلی شیعیان زاهدان
سینه‌های خود را برای شمشیرها آماده کرده‌ایم
سه بار برای مصاحبه با موسوی تلاش کردیم، گفت با تشکر معذورم
احمدي‌نژاد: تحقير رئيس‌جمهور سابق در فرانسه از غم‌انگيزترين روزهاي زندگيم بود
نگاه ابزاري به زن، چرا؟
اوج ابتذال در ستادهاي كروبي و موسوي
توزيع اطلاعيه‌هاي تخريبي عليه احمدي‌نژاد در مشهد
رنگ لجني !!!!!!!
فعلا 20 سوال برای اثبات بی صداقتی میرحسین موسوی
تا روزی که در خدمت ملت هستم یک مورد از مفت‌خوری‌ها را هم امضا و تأیید نمی‌کنم
هتاكي حاميان ميرحسين در دانشگاه آزاد
اغتشاش حامیان موسوي در دانشگاه علامه
تهیه کننده سيما : موسوي خودش مصاحبه نمي‌داد

آمار و امکانات


انتخابات در جمهوری آدم کش ها

انتخابات در جمهوری آدم کش ها

همان گونه که در جریان هستید درا نتهای هفته گذشته انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی برگزار گردید. انتخابات  پارلمان

انتخابات در رژیم صهیونیستی

در رژیم صهیونیستی صرفا یک انتخابات  برای انتخاب وکلای مجلس نبوده ،بلکه به علت ساختار حکومت در اسراییل به

انتخاب نخست وزیر و کابینه منجر می گردد.ساختار حکومت دراسراییل یک نظام پارلمانی است. در یک نظام پارلمانی، حزب اکثریت (یا ائتلافی از احزابی که مایلند با یکدیگر اداره امور را بدست گیرند) در قوه مقننه بازوی اجرایی دولت را به ریاست نخست وزیر تشکیل می دهند. در یک نظام پارلمانی، قوای مقننه و مجریه کاملاً از یکدیگر مجزا نیستند زیرا نخست وزیر و اعضاء هیئت دولت از میان نمایندگان پارلمان انتخاب می شوند؛ به علاوه، نخست وزیر رهبر ملی است. با این تعریف  انتخابات جدید در اسراییل به انتخاب دولت جدید در این رژیم منجر می گردد.

اگرچه رژیم صهیونیستی در برابر اعراب و مسلمین  رویکردی ضد دموکراتیک و ضد حقوق بشر دارد و آنان را از حقوق شهروندی و حتی زندگی نیز محروم کرده است،اما درون ساختار خود و برای یهودیان مهاجر سیستمی دموکراتیک با گرایش لیبرال دموکرات غربی به وجود آورده است.

ساختار حکومت دراسراییل یک نظام پارلمانی است. در یک نظام پارلمانی، حزب اکثریت (یا ائتلافی از احزابی که مایلند با یکدیگر اداره امور را بدست گیرند) در قوه مقننه بازوی اجرایی دولت را به ریاست نخست وزیر تشکیل می دهند

 یکی از سوالهای مهمی كه در روزهای اخیر و در پی وقایع سیاسی - اجتماعی  درون رژیم صهیونیستی  بوجود آمده است  ، موضوع رفتار سیاسی صهیونیستها و تحلیل جامعه شناختی چگونگی بروز این رفتار و بررسی معرفت شناختی اندیشه‌ها و باورداشتهای مردم و  نخبگان  رژیم صهیونیستی است. در کنار این ریشه یابی نتایج عینی این انتخاب در اسراییل و منطقه نیز دارای اهمیت فراوان است.هر یک از احزاب رژیم صهیونیستی اگرچه  در کلیات و استراتژیها دارای

صندوق رای در کنار دیوار حائل

 رویکردی مشابه هستند اما در تاکتیکها و خط مشیها ای سیاسی خود تفاوتهایی دارند.

ما در این نوشتار به دنبال آن هستیم که ضمن معرفی هر کدام از احزاب فعال در کنست (پارلمان اسراییل)  و سهم آنان در کرسیهای پارلمان چشم انداز سیاسی اسرایی پس از جنگ غزه را ترسیم کنیم.پارلمان رژیم صهیونیستی 120 کرسی دارد و این انتخابات برای انتخاب صاحبان همه کرسیها برگزار شد.در انتخابات اسراییل تمام یهودیان مهاجر دارای تابعیت اسراییل دارای شرط سنی و اعراب ساکن مناطق اشغالی سال 1948 معروف به اعراب اسراییلی حق رای داشتند.اما اعراب فلسطین مناطق اشغال شده سال 1967 فاقد حق مشارکت سیاسی بودند.میزان مشارکت در این انتخابات حدود 65 درصد بوده است.

این انتخابات در نهایت فاقد حزب پیروز مطلق بوده است.هیچ حزبی حتی نتوانست 25 درصد کل کرسی ها را به خود اختصاص دهد. و حزب برتر  حاکم   یعنی کادیما با به دست آوردن 28 کرسی  فقط با یک کرسی اختلاف نسبت به حزب رقیبش لیکود صاحب برتری شد و حزب لیکود دارای 27 کرسی گردید.

نتایج آرای ریخته شده به صندوق:

در پایان شمارش آرا، حزب کادیما به رهبری لیونی از 120کرسی کنست اسراییل، 28کرسی را به خود اختصاص داد، و حزب لیکود توانست 27 کرسی را از آن خود سازد، درحالى كه حزب راست گرا وتندروی اسرائیل بیتنا (اسرائیل خانه ماست)به رهبری لیبرمن  15 كرسى ، و حزب كارگر به رهبری ایهود باراک 13كرسى ، وحزب تندروی مذهبى شاس 11كرسى را در پارلمان اسراییل را بدست آورند.

این و ضعیت تااین چند روز ادامه پیدا خواهد و در نهایت شیمون پرز تصمیم می گیرد که لیونی یا نتانیاهو کدام یک دولت را در اختیار خواهد داشت.اما صرف نظر از تصمیم نهایی سیاستمداران اسراییلی برگزاری و نتایج این انتخابات حاوی پیام ها و نکات زیادی برای منطقه بود که مهم ترین نکته این انتخابات  عبارتست از:

دولت آینده اسراییل حداقلی، ائتلافی و شکننده خواهد بود

 به دلیل وجود احزاب متعدد در اسرائیل، در سال های اخیر معمولا هیچ حزب واحدی نتوانسته است اکثریت مطلق

لیونی،نتانیاهو،لیبرمن،باراک

 کرسی های پارلمان را بدست آورد تا بدون ائتلاف با احزاب دیگر دولت تشکیل دهد.

رهبران هر دو حزب بزرگ اسرائیل ادعا می کنند كه در صورت درخواست شیمون پرز، رئیس جمهوری اسرائیل از آنها برای تشكیل دولت آینده، موفق به تشكیل دولت ائتلافی خواهند شد. اما و اقعیت چیز دیگری است .مساله اساسی  این است كه لیونی و نتانیاهو هر دو برای تشكیل دولت ائتلافی با مشكلات بسیار بزرگ و پیچیده‌ای روبرو هستند.

در این راستا سناریوهای ذیل قابل  روی دادن است:

الف-ائتلاف کادیما و اسراییل بیتنا

اعضای حزب كادیما بر این باورند كه حزب یسرائیل بیتنا به حزب آنان نزدیكتر است تا به حزب لیكود، زیرا آقای لیبرمن از تشكیل كشور مستقل فلسطینی حمایت می‌كند. لیبرمن احتمال ائتلاف با هر دو حزب كادیما و لیكود را رد نكرده است، گر چه به تشكیل دولتی راستگرا در اسرائیل بیشتر تمایل نشان داده است.

به هر حال، اگر خانم لیونی بتواند حمایت حزب یسرائیل بیتنارا به دست آورد، تشكیل دولت از سوی وی با شركت حزب كارگر و حزب مذهبی یهودیت توراتی متحده با 6 كرسی نمایندگی امكانپذیر خواهد بود.

چهره های جدیدی در اسراییل در حال ظهورند. کسب کرسیهای قابل توجه توجه حزب اسراییل بیتنا نشانگر آن است که حزب نوپای لیبرمن از جذابیت برای مهاجران تازه وارد روس تبار یهودی به اسراییل برخوردار است 

ب-دولت اقلیت کادیما

اما مساله لیونی این است كه حزب اسرائیل بیتنا پیش از این در دولت تحت رهبری كادیما حضور داشت، اما به علت اختلاف بر سر مذاكره با فلسطینی ها در باره سرنوشت بیت‌المقدس از دولت كناره‌گیری كرد.

برای جلوگیری از تكرار این ماجرا، خانم لیونی اگر بخواهد بدون مشاركت حزب اسرائیل بیتنا دولت ائتلافی تشكیل دهد، فقط قادر به تشكیل دولت اقلیت خواهد بود.

به عبارت دیگر، حزب كادیما می تواند با احزاب كارگر، یهودیت توراتی متحده و حزب مرتص كه در این دور از انتخابات تنها توانسته سه كرسی نمایندگی كسب كند، دولتی را با حمایت 50 نماینده پارلمان تشكیل دهد، به طوری كه 11 نماینده سه حزب عرب اسرائیلی نیز در خارج از دولت از آن حمایت كنند.

چنین دولتی اما قادر به تصمیم‌گیری در باره مسائل اساسی اسرائیل بخصوص در مورد مذاكرات سازش با فلسطینی‌ها نخواهد بود. از این رو بعید است كه كادیما علاقه‌ای به تشكیل دولت اقلیت داشته باشد.

ج)دولت ائتلافی لیکود و متحدانش و اسراییل بیتنا:

موفقیت  نتانیاهو برای تشكیل دولت كاملا به حمایت حزب بیتینا گره خورده است. اگر حزب بیتینا از حزب لیكود حمایت كند، وی می تواند با جلب نظر حزب مذهبی شاس، با 11 كرسی نمایندگی و نیز حزب یهودت توراتی متحد و اتحاد ملی، با سه كرسی نمایندگی و یك حزب كوچك افراطی دیگر دولت ائتلافی خود را تشكیل دهد.در این صورت دولت کاملا راست گرا  و یک دست خواهد شد.

شکست سنگین حزب کار در انتخابات نشانگر اقبال افکار عمومی رژیم صهیونیستی به سیاستهای رادیکال،نظامی و ملی یا مذهبی تندروانه است

د)دولت اقلیت لیکود:

یکی از مسائل اصلی ائتلاف راست گرایان عدم همخوانی حزب شاس به عنوان یک حزب مذهبی راستگرا و حزب

صندوق رای

 اسراییل بیتنا به عنوان یک حزب ملی گرای سکولار  راستگرا است.رهبر حزب شاس در مصاحبه ای با هاارتص اعلام کرده است که به علت مواضع ضد مذهبی حزب اسراییل بیتنا حاضر نیست در ائتلافی با حضور این حزب شرکت کند.این وضعیت باعث می شود لیکود یک دولت اقلیت با هریک از  دو طرف را تشکیل دهد.اما این دولت با تركیب فوق، یك دولت راست افراطی و در گروگان احزاب بسیار كوچك خواهد بود و از همین رو، نه فقط پایداری و ثبات آن بسیار مشكل است، بلكه به علت رویكرد افراطی خود در مقابل روند سازش با اعراب، به سرعت با دولت باراك اوباما رئیس جمهور آمریكا اصطكاك جدی پیدا خواهد كرد.

ه)ائتلاف لیکود و کادیما:

اگرچه حزب کادیما  به رهبری شارون از حزب  لیکود منشعب شد،اما  این دو حزب دارای اختلاف نظر بسیاری می باشند.حزب کادیما ترجیح می دهد با حزب کار روابط نزدیکی داشته باشد و بعید است دو حزب بر سر رهبری دولت به تفاهم برسند.البته خواست اصلی ایلات متحده آمریکا اتحاد وائتلاف این دو حزب است که در صورت تحقق این امر این ائتلاف بسیار شکننده خواهد بود.

نتیجه گیری:

1-در انتخابات راست گرایان میانه رو،مذهبی و ملی پیروز انتخابات بوده اند و چپگرایان در محاق رفته اند.شکست سنگین حزب کار در انتخابات نشانگر اقبال افکار عمومی رژیم صهیونیستی به سیاستهای رادیکال،نظامی و ملی یا مذهبی تندروانه است. این نوع دولت ها آینده نظامی و خشونت مدارانه ای را در منطقه رقم خواهد زد و تاثیر مستقیمی بر اوضاع غزه،لبنان و جولان سوریه خواهد داشت.حتی رهبر حزب اسراییل بیتنا سخن از لزوم برخورد و درگیری نظامی با برنامه هسته ای ایران را  در صورت به قدرت رسیدن سر داده که در نوع خود جالب توجه است. هم چنین جنگ با مردم غزه محبوبیت حزب کادیما را میان افکار عمومی صهیونیستها افزایش داد و تاثیرات سو ء مدیریت اولمرت  و فساد مالی او را به فراموشی سپرد. این مساله نشانگر حمایت افکار عمومی از نظامی گری است.

2- در اسراییل اجماع  افکار عمومی و نخبگان بر مسائل اساسی و امنیت  ملی بر هم خورده است .اسراییل با نوعی عدم تفاهم نخبگان روبرو است که رسیدن به نوعی اجماع و تصمیم گیری قاطعانه را محدود کرده است. هیچ دولتی از اکثریت لازم برای اخذ تصمیمات بر خوردار نیست و حتی در آینده احتمالا با سقوط و جایگزینی دولتها و یا حتی انتخابات مجدد روبرو می شویم. پراکندگی آرا نشانگر این امر است.

3-چهره های جدیدی در اسراییل در حال ظهورند. کسب کرسیهای قابل توجه توجه حزب اسراییل بیتنا نشانگر آن است که حزب نوپای لیبرمن از جذابیت برای مهاجران تازه وارد روس تبار یهودی به اسراییل برخوردار است  و سیاست در اسراییل اگرچه توسط  سیاستمداران محدودی اداره می شود اما در این دایره بسته افراد جدیدی ظهور کرده اند.

نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

روزنامه کویتی: آیت الله خامنه اى نماد عزت امت اسلامى و عربى

روزنامه کویتی: آیت الله خامنه اى نماد عزت امت اسلامى و عربى

آیت الله خامنه ای

به گزارش شیعه نیوز ،روزنامه كویتى الرأى العام با قدردانى از نقش حضرت آیت الله خامنه اى، رهبر فرزانه انقلاب اسلامى در تحقق پیروزى هاى مقاومت در فلسطین و لبنان، ایشان را نماد عزت ملت هاى عربى و اسلامى معرفى كرد.

الرأى العام نوشت: ما به عنوان جزئى از امت اسلامى، سپاس فراوان خود را به پیشگاه رهبر انقلاب ایران نثار مى كنیم كه نقش بزرگى در تحقق پیروزى هاى مقاومت در فلسطین و لبنان و ایجاد احساس عزت و سربلندى در میان ملت هاى عربى و اسلامى ایفا نمودند.

این روزنامه كویتى افزود: رهبر ایران در برابر توطئه ها و تجاوزات قدرت هاى صهیونیست امریكایى، از مقاومت لبنان و فلسطین حمایت كردند و براى تحقق پیروزى وكسب عزت در میان مقاومت و امت تلاش نمودند.

 اظهارات مكرر سیدحسن نصرالله، دبیركل حزب الله لبنان  و بیانات شفاهى و مكتوب رهبران جنبش هاى حماس و جهاد اسلامى فلسطین، نشانگر اهمیت نقش رهبر ایران در تحقق پیروزى و عزت مقاومت است

الرأى العام افزود: نقش محورى آیت الله خامنه اى در این زمینه نیازى به توضیح ندارد چون مداوماً نخبگان امت اسلامى كه منبع عزت امت هستند، بر این امر صحه گذاشته اند كه در این میان، اظهارات مكرر سیدحسن نصرالله، دبیركل حزب الله

آیت الله خامنه ای

 لبنان در مناسبت هاى مختلف و بیانات شفاهى و مكتوب رهبران جنبش هاى حماس و جهاد اسلامى فلسطین، نشانگر اهمیت نقش رهبر ایران در تحقق پیروزى و عزت مقاومت است.این روزنامه كویتى مقابله با تسلط قدرت هاى صهیونیست و امریكایى بر منطقه عربى و اسلامى بویژه در فلسطین و لبنان را از نقاط درخشان سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران برشمرد و افزود: تصمیمات مربوط به حمایت از مقاومت لبنان و فلسطین شخصاً از سوى رهبر انقلاب ایران صادر مى شود، زیرا راهبردهاى كلى نظام جمهورى اسلامى از سوى ایشان تعیین مى شود و خود به طور ویژه بر پرونده سیاست خارجى كشور نظارت دارند.روزنامه كویتى همچنین تحقق عزت و سربلندى ملت ایران را مدیون تدابیر هوشمندانه حضرت آیت الله خامنه اى دانست.

الرأى العام همچنین با انتقاد از رسانه ها و نویسندگان مطبوعات عربى به دلیل خوددارى از اشاره به نقاط درخشان و بركات جمهورى اسلامى ایران به دلیل ترس از متهم شدن به جانبدارى از ایران، افزود: این موارد براى ملت هاى عربى و اسلامى مثل روز روشن است اما رسانه هاى عربى آن را نادیده گرفته اند و حتى خلاف آن را منعكس مى كنند.

نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

نقل حديثي از پيامبر اکرم از سوي رئيس‌جمهور آمريکا!

نقل حديثي از پيامبر اکرم از سوي رئيس‌جمهور آمريکا! 

نقل حديثي از پيامبر اکرم از سوي رئيس‌جمهور آمريکا!

اوباما در مراسم چاشت نيايش ملي آمريکا، با ذکر روايتي از پيامبر مکرم اسلام گفت: در اسلام حديثي هست که مي‌خوانيم: «هيچ کدام از شما يک مؤمن حقيقي نيست، تا آن روز که آنچه بر خود آرزو مي‌دارد، براي برادر خود نيز آرزو دارد.»

به گزارش «شيعه نيوز» وبلاگ کاخ سفيد (وابسته به سايت رسمي آن)، روز پنجشنبه، پنجم فوريه به سخنراني باراک حسين اوباما، رئيس‌جمهور جديد آمريکا پرداخت. در اين سخنراني جالب توجه، رئيس‌جمهور اوباما در ميان انبوه هزاران نفر که در مراسم چاشت نيايش ملي (National Prayer Breakfast) در شهر واشنگتن آمريکا گرد آمده بودند، گفت: «ايمان‌هاي متفاوت و گوناگون ما به جاي آنکه هر کدام از ما را از يکديگر جدا سازد، مي‌تواند ما را به سوي تغذيه انسان‌هاي گرسنه، دلداري و تسکين انسان‌هاي دردمند و مصيبت زده، براي برقراري صلح در هر سرزميني که نزاع در آن در گرفته و براي دوباره ساختن هر آنچه که از هم فروپاشيده است و براي بلند کردن هر آنکه در لحظات سخت و دشوار زمين خورده است، متحد سازد.»

مراسم چاشت نيايش ملي، هر ساله در واشنگتن آمريکا در نخستين پنجشنبه ماه فوريه برگزار مي‌شود؛ اين رويداد از سال 1953 و از زمان رئيس‌جمهور آيزنهاور که براي نخستين بار در چنين مراسمي شرکت يافت، رخ مي‌‌دهد. بخش‌هايي از نيايش اوباما در اين مراسم را در زير مي‌خوانيم:

«هيچ شکي نیست که در طبيعت، ايمان بدين معناست که برخي عقايد ما هرگز يکي نخواهد بود. ما از کتاب‌هاي متفاوتي پيروي مي‌کنيم؛ همچنين از احکام و دستورهاي متفاوت. توجيهاتمان و ادراکمان از اينکه هر يک از ما از کجا آمده‌ايم و به کجا مي‌رويم، با يکديگر متفاوت است و حتي برخي از ما به هيچ ايماني راسخ نيستيم. همه ما اين اختلاف‌ها را مي‌دانيم، اما در اين ميان، قانونی هست که همه اديان الهي را به هم پيوند مي‌زند. عيسي مسيح به ما مي‌گويد که همسايه خود را همان گونه که خود را مي‌پسنديد بپسنديد. و آنچه براي شما ناگوار و نفرت‌انگيز است، بر هميار و شريک خود روا مدار. در اسلام حديثي هست که مي‌خوانيم: «هيچ‌کدام از شما يک مؤمن حقيقي نيست، تا آن روز که آنچه بر خود آرزو مي‌دارد، براي برادر خود نيز آرزو دارد.» چنانکه اين روايت در مکاتب بودا و هندو نيز به چشم مي‌خورد و اين البته همان قانون طلايي است براي فراخواني به عشق به همنوع، براي درک و فهم يکديگر و براي رفتار با احترام و بزرگواري با کساني که لحظات کوتاهي را روي اين زمين خاکي با يکديگر به قسمت مي‌گذاريم.»

«در اين مسير، اين ايمان وِِيژه ماست که ما را به سوي خوبي و نيکويي والاتري رهنمون مي‌کند و به جاي آنکه ما را از يکديگر جدا سازد، مي‌تواند ما را به سوي تغذيه انسان‌هاي گرسنه، دلداري و تسکين انسان‌هاي دردمند و مصيبت‌زده، براي برقراري صلح در هر سرزميني که نزاع در آن درگرفته است و براي دوباره ساختن هر آنچه از هم فروپاشيده است و براي بلند کردن هر آن‌که در لحظات سخت و دشوار زمين خورده است، متحد سازد.»

نوشته شده در جمعه 25 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

پايان اسارت اهل بيت(عليهم السلام)

پايان اسارت اهل بيت(عليهم السلام)

پايان اسارت اهل بيت عليهم السلام

خواب كنيزي از قصر يزيد

كنيزى كه از قصر يزيد بيرون آمده بود، وقتي صحنه دلخراش بي‌احترامي به سر امام حسين (عليه‌السلام) را از سوي يزيد ديد، گفت: خدا دست و پايت را از بدن جدا كند و به آتش دنيا پيش از آتش آخرت، بسوزاند، اى ملعون! دندان‌هايى كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله) بارها آنها را مى‏بوسيد را چوب مى‏زنى؟!

يزيد گفت: اين چه سخنى است كه در اين مجلس بر زبان مى‏آورى؟! خدا سر از بدنت جدا كند!

كنيزك گفت: اى يزيد! من در حالتى ميان خواب و بيدارى بودم، مشاهده كردم كه درِ آسمان گشوده شد و نردبانى از نور را ديدم كه بر زمين آمد، و دو نوجوان كه لباس‌هاى سبزرنگى بر تن داشتند از آن نردبان به زير آمدند، بساطى از زبرجد بهشتى براى آنها گسترده شد كه نور آن از شرق تا غرب را فراگرفت - و آن بساط در ميان خانه‏اى بود - به ناگاه مردى با صورتى همانند ماه و ميان قامت، از آن نردبان به زير آمد و در كنار آن سفره نشست و با صداى بلند فرمود:

پدرم آدم! به زير آى! پدرم ابراهيم! و اى برادرم موسى! و اى برادم عيسى! به زير آييد! سپس بانويى را ديدم كه ايستاده و موى خود را پريشان كرده و فرياد مى‏زند: حوا! ساره! خواهرم مريم! و مادرم خديجه! به اينجا بياييد. و هاتفى گفت: اين فاطمه زهرا، دختر محمد مصطفى و همسر على مرتضى و مادر سيدالشهداء حسين، كشته زمين كربلا است.

آنگاه فاطمه زهرا(عليهاالسلام) گفت: اى پدر! نمى‌بينى كه امت تو با فرزندم حسين چه كردند؟!

رسول خدا(صلى الله عليه و آله) به شدت گريست و همراهان او نيز با او گريستند، سپس رو به جانب حضرت آدم نمود و گفت: پدرم آدم! مى‌بينى ستمگران بعد از من، با فرزندم حسين چه كردند؟! شفاعت من در روز قيامت به آنان نخواهد رسيد.

رسول خدا(صلى الله عليه و آله) به شدت گريست و همراهان او نيز با او گريستند، سپس رو به جانب حضرت آدم نمود و گفت: پدرم آدم! مى‌بينى ستمگران بعد از من، با فرزندم حسين چه كردند؟! شفاعت من در روز قيامت به آنان نخواهد رسيد.

حضرت آدم گريست و ديگران نيز گريه كردند و فرشتگان خدا به گريه در آمدند، سپس گروه زيادى را ديدم كه قريب به هشتاد هزار مرد بودند و در پيشاپيش آنها نوجوانى قرار داشت و پرچم سبز رنگى در دستش بود و در دست آن گروه، سلاح‌هاى آتشين بود و آنها را حركت مى‏دادند و مى‏گفتند: اى آتش! صاحب اين خانه - يزيد بن معاويه - را بگير! و در آن هنگام، تو را ديدم كه فرياد مى‏زنى: آتش! آتش! و كجا راه گريزى از آتش است؟!

يزيد چون خواب آن كنيزك را شنيد، گفت: واى بر تو! اين چه سخنى بود؟! مى‏خواستى مرا در برابر مردم شرمنده كنى؟! سپس دستور داد تا سر از بدن آن كنيزك جدا كردند!(1)

 

نفرت مردم شام از يزيد

مردم شام وقتي از ستم‌هاى نارواى يزيد نسبت به خاندان پيامبر آگاه شدند، از او متفر شده و او را دشنام مى‏دادند! و يزيد چون چنين ديد، رفتار خود را نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) تغيير داد. البته بدون ترديد، اين تغيير رفتار به جهت حفظ موقعيت اجتماعى بود. به طورى كه طبرى نقل مى‏كند: يزيد بر سر سفره غذا نمى‌نشست مگر اين كه امام سجاد (عليه‏السلام) را فرا مى‏خواند! و او را بر سر همان سفره مى‏نشاند كه با او غذا بخورد!!(2)

يزيد به امام سجاد(عليه‏السلام) گفت: من از پدرت حسين در شگفتم كه چرا فرزندان خود را على، نام نهاده است؟!

حضرت سجاد(عليه‏السلام) فرمود: پدرم حسين، پدرش را بسيار دوست مى‏داشت و بدين علت همه فرزندانش را على نام نهاد.(3)

يزيد چون خواب آن كنيزك را شنيد، گفت: واى بر تو! اين چه سخنى بود؟! مى‏خواستى مرا در برابر مردم شرمنده كنى؟! سپس دستور داد تا سر از بدن آن كنيزك جدا كردند!

 

رؤياى هند همسر يزيد

هند - همسر يزيد - مى‏گويد: شبى در خواب ديدم كه درى از آسمان گشوده شد و فرشتگان گروه گروه فرود آمده و در كنار سر مقدس امام حسين(عليه‏السلام) گرد آمدند و زمزمه مى‏كردند كه: «السلام عليك يا ابا عبدالله! السلام عليك يابن رسول الله!» در اين حال پاره ابرى را ديدم كه گويا از آسمان فرود آمد كه مردان زيادى بر آن سوار بودند و در ميان آنان مردى را ديدم نورانى، با چهره‏اى همانند قرص ماه كه خود را بر روى سر مبارك امام انداخت و لب و دندان‌هاى حسين(عليه‏السلام) را مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى فرزندم! تو را كشتند، و تو را نشناختند، و تو را از خوردن آب بازداشتند؟ اى فرزندم! من جد تو رسول خدايم، و اين پدرت على مرتضى، و اين برادرت حسن، و اين عمويت جعفر، و اين عقيل و اينان حمزه و عباس هستند، سپس نام ساير اهل بيت را يكى پس از ديگرى بر شمرد.(4)

هند گويد: از خواب وحشت‌زده بيدار شدم و متوجه سر مقدس حسين(عليه‏السلام) شدم، ديدم اطراف آن سر مقدس را هاله‌اي از نور احاطه كرده است، به سراغ يزيد رفتم كه او به اطاقى تاريك رفته بود و صورت خود را به جانب ديوار نموده و مى‏گفت: «ما لى و للحسين»؟ «مرا با حسين چكار؟!» وقتي در چهره او نگاه كردم، آثار اندوه و ناراحتى را در آن آشكار ديدم و خواب خود را براى او تعريف كردم، و او در حالى كه سر به زير انداخته بوده، به حرف‌هاى من گوش مى‏كرد!(5)

 

سوگوارى در شام

در كامل بهائى آمده است كه: حضرت زينب(عليهاالسلام)(6) كسى را به نزد يزيد فرستاد تا اجازه دهد براى امام حسين(عليه‏السلام) سوگوارى كنند، يزيد هم موافقت كرد و دستور داد كه اهل بيت را به دار الحجاره ببرند تا در آنجا به سوگوارى بپردازند! اهل بيت(عليهم ‏السلام) در آن مكان هفت روز عزادارى نمودند و هر روز گروه زيادى از زنان شام، گرد آنها جمع مى‏شدند و عزادارى مى‏كردند.

مردم شام وقتي از ستم‌هاى نارواى يزيد نسبت به خاندان پيامبر آگاه شدند، از او متفر شده و او را دشنام مى‏دادند! و يزيد چون چنين ديد، رفتار خود را نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) تغيير داد. البته بدون ترديد، اين تغيير رفتار به جهت حفظ موقعيت اجتماعى بود. به طورى كه طبرى نقل مى‏كند: يزيد بر سر سفره غذا نمى‌نشست مگر اين كه امام سجاد (عليه‏السلام) را فرا مى‏خواند! و او را بر سر همان سفره مى‏نشاند كه با او غذا بخورد!!

مروان(7) به نزد يزيد رفت و او را از اجتماع مردم در آن محل آگاه كرد و گفت: روحيه مردم شام دگرگون شده است و ماندن اهل بيت در شام به صلاح پادشاهى تو نيست! بايد كه مقدمات سفر ايشان را فراهم سازى و آنان را به مدينه بفرستي كه اگر اينان در اينجا بمانند كار حكوكت تو تمام است.(8)

سه خواسته امام سجاد عليه‏السلام از يزيد(لعنة الله عليه)

وقتى يزيد تصميم گرفت اهل بيت(عليهم السلام) را به مدينه باز گرداند، امام سجاد(عليه‏السلام) سه مورد از يزيد خواست.

يزيد گفت: آن سه خواسته‏اى كه انجام آنها را وعده داده‏ام براى من بازگو تا آنها را برآورده سازم.

امام سجاد(عليه‏السلام) فرمود:

1- مى‏خواهم يك بار ديگر صورت مبارك پدرم را ببينم.

2- هر چه از ما به يغما برده‏اند به ما باز گردانيد.

3- اگر تصميم به كشتن من گرفته‏اى، فردى مطمئن را با اين زنان همراه كن تا آنان را به حرم جدشان برساند.

يزيد(لعنة الله عليه) به امام سجاد(عليه‏السلام) گفت: من از پدرت حسين در شگفتم كه چرا فرزندان خود را على، نام نهاده است؟!

حضرت سجاد(عليه‏السلام) فرمود: پدرم حسين، پدرش را بسيار دوست مى‏داشت و بدين علت همه فرزندانش را على نام نهاد.

يزيد گفت: خواسته اول تو هرگز بر آورده نخواهد شد؛ و اما خواسته دوم را چندين برابر جبران مى‏كنم؛ و در مورد سومين درخواست، كسى جز تو همراه زنان نخواهد بود.

امام زين العابدين(عليه السلام) فرمود: اموال تو را نمي‌خواهيم، مالت ارزانى خودت باد. آنچه را كه از ما به غارت برده‏اند به ما باز گردان، چون در ميان آنها مغزل(وسيله‌اي كه با آن نخ مي‌ريسند) و مقنعه و گردنبند و پيراهن حضرت فاطمه(عليهاالسلام) قرار دارد.

يزيد فرمان داد تا آنها را باز گردانيدند و خود دويست دينار بر آنها افزود و امام سجاد(عليه‏السلام) آن دينارها را به مستمندان بخشيد و يزيد دستور داد كه اسيران اهل بيت را به وطن خود مدينه باز گردانند.(9)

بازگرداندن اهل بيت به مدينه به خواست خودشان صورت گرفت، و يزيد به هنگام حركت آنان مقدار زيادى از اموال را همراه كاروان كرد و به ‏ام‌كلثوم گفت: اينها عوض مصائبى است كه به شما وارد شده است.

ام‌كلثوم فرياد زد: چقدر تو بى حيا و بى شرمى، برادرم حسين و اهل بيت او را مى‏كشى و در مقابل مال و منال به ما مى‏دهى؟! هرگز اين اموال را قبول نمى‌كنيم. (10)

و بالاخره اهل‌بيت(عليهم السلام) پس از تحمل محنت‌ها و سختي‌هاي بسيار از شام خارج شدند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- رياض الاحزان، ص 122.

2- تاريخ طبرى، ج 5، ص233.

3- رياض الاحزان، ص 125.

4- بحار الانوار، ج 45، ص196.

5- بحار الانوار، ج 45، ص196.

6- در بعضي منابع، بجاى زينب، نام ام‌كلثوم ذكر شده است.

7- اين كه همزمان با حضور اهل بيت در شام، مروان نيز در شام بوده است معلوم نيست زيرا بلاذرى نقل كرده است كه چون سر مقدس حسين(عليه‏السلام) را به مدينه آوردند از هر طرف صداى شيون و ناله بلند شد و مروان بن حكم در مدينه بود؛ ولى صاحب قمقام زخار مى‏گويد: صحيح آن است كه مروان در آن زمان حاكم مدينه نبوده، بلكه امير، عمرو بن سعيد بن العاص بوده است. (قمقام زخار، ص588).

8- قمقام زخار، ص 579.

9- لهوف، سيد بن طاووس، ص 82 / قمقام زخار، ص 579 با كمى اختلاف.

10- بحارالانوار، ص 45، ص197.

برگرفته از لهوف سيدبن طاووس، نفس المهموم شيخ عباس قمي، قصّه كربلا، على نظرى‏منفرد

نوشته شده در جمعه 25 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

همه دست در دست عراق ؛ اما ما پیروزیم

همه دست در دست عراق ؛ اما ما پیروزیم

57/11/23

گزارشی از آخرین درگیریهای بین مردم و نظامیان طرفدار رژیم گذشته. محاصره و سقوط پادگانهای سلطنت‌آباد و لویزان به دست مردم. كشته‌ شدن سپهبد بدره‌ای (فرمانده نیروی زمینی) و سرلشكر بیگلری (فرمانده گارد جاویدان) و تسلیم استعفای فرماندهان نیروهای سه‌گانه به امام خمینی.

آغاز سازماندهی ارتش و نیروهای انتظامی‌ پس از انقلاب. تحویل رسمی‌ستاد ارتش به دولت بازرگان. دولت موقت سرلشكر قره‌نی را به سمت رئیس ستاد ارتش برگزید. انتصاب سپهبد محمدعلی نوروزی به كفالت شهربانی، سپهبد مهدیون به عنوان كفیل نیروی هوایی و سپهبد احمدعلی محققی به سرپرستی ژاندارمری كل‌كشور.

ایران

 مواضع گروههای سیاسی در قبال ارتش : سازمان چریكهای فدایی خلق : ارتش حربه اصلی امپریالیسم و نوكرانش به نیروی شكوهمند توده‌های مردم درهم شكست و می‌رود تا فردا ارتش خلق بنیان گیرد. سازمان نوید : در ماشین و دستگاه پلیسی و نظامی‌رژیم شكاف عمیق افتاد اما هنوز كاملاً درهم شكسته نشده است. شفق سرخ : ملت اكنون برای نبرد نهایی مسلح شده است ولی شب و روز تبلیغ می‌شود كه تفنگها را تحویل دهیم. جاما : ارتش استعماری باید به یك ارتش مردمی‌ تبدیل گردد.

تلاشهای سازمانهای سیاسی برای جذب هوادار از توده‌هایی كه بشدت سیاسی شده‌اند و صدور دستورالعمل‌های سیاسی - نظامی‌خطاب به اعضاء و هواداران و ارائه رهنمود درباره چگونگی به دست‌گیری جریان انقلاب در سرتاسر كشور و ادامه فعالیت و جذب نیرو و نیز تشكیل جنبش ملی مجاهدین به عنوان یك نهاد سیاسی برای فعالیت در وضعیت جدید در عین حفظ هویت چریكی در بقای تشكیلات سازمان مجاهدین خلق.

پیامها و هشدارهای امام‌خمینی خطاب به ملت درباره تحریكهای ضدانقلاب داخلی و خارجی، ارتش، خلع سلاح عمومی‌ و … امام : اكنون كه قوای انتظامی‌ (ارتش، ژاندارمری، شهربانی) به ملت پیوسته‌اند بر عموم ملت لازم است كه به هیچ‌وجه تعرض به آنان نكنند. اسلحه‌هایی كه در دست مردم است جمع شوند. هركس اسلحه‌‌ای پیدا كرد باید به مسجد خود ببرد و به امام جماعت مسجد تحویل بدهد و بعد‌‌این اسلحه‌ها از مسجد به كمیته‌ها آورده می‌شود.

ایران

ضرورت تجدید سازمان هر چه سریعتر ارتش به دست دولت بازرگان از نگاه رادیو لندن : كمیته‌ها كشور را تحت اداره موثر واحدی در خواهند آورد، مگر آنكه مهندس بازرگان بسرعت نیروی ارتش و پلیس را بشناسد و بتواند آنها را وادار سازد كه به فرمان او عمل كنند. از‌هم‌پاشیدگی در ارتش خطر بیشتری دربر دارد.

گزارش مفصل ویلیام سولیوان (سفیر آمریكا در تهران) با قید " خیلی محرمانه " دربارة " حوادث جاری در‌‌ایران " و بررسی آنچه آمریكاییها درباره آن می‌خواهند چیزی بدانند و در طول دو روز گذشته روی داده است.

اعلام آمادگی آمریكا برای همكاری با دولت جدید‌‌ ایران : جیمی‌كارتر (رئیس‌جمهور آمریكا) : آمریكا آماده همكاری با دولت انقلابی‌‌ ایران به ریاست مهندس بازرگان است. كارمند بلندپایه آمریكا :‌‌ایالات متحده برای برقراری روابط عادی با زمامداران جدید‌‌ ایران تلاش می‌كند.

ایران

سایروس ونس (وزیر خارجه آمریكا) : دستورهایی به سولیوان ابلاغ شد كه با دولت موقت تماس بگیرد و تصمیم آمریكا را به برقراری روابط با دولت اعلام نماید. هدف، حفظ دستگاههای حساس نظامی و اطلاعات آمریكا در‌‌ایران و تامین امنیت اتباع آمریكایی در‌‌این كشور بود.

اقدامهای واشنگتن برای تخلیه اتباع آمریكایی از‌‌ ایران : رویتر : هلی‌كوپترهای بزرگ نفربر از ارتش آمریكا با 69 تفنگدار دریایی عازم خاورمیانه شدند تا به تخلیه هفت هزار آمریكایی مقیم‌‌ ایران بپردازند. ‌هادینگ كارتر (سخنگوی وزارت خارجه آمریكا) :‌‌این نیرو به عنوان یك اقدام احتیاطی به مراكز نزدیك به‌‌ ایران اعزام شده است. تلاشهای بازرگان دلیل اصلی لغو برنامه اعزام یك گروه از هلی‌كوپترهای آمریكایی حامل 69 تفنگدار دریایی به تهران جهت تخلیه افراد آمریكایی سفارت بوده است.

شوروی دولت جدید‌‌ ایران را به رسمیت شناخت. پیام الكسی‌كاسیگین (نخست‌وزیر شوروی) به مهندس بازرگان : اتحاد شوروی شناسایی دولت موقت‌‌ ایران را اعلام می‌كند و آمادگی خود را برای گسترش روابط بین دو كشور براساس اصول برابری و حسن همجواری و احترام به حاكمیت ملی و عدم مداخله در امور داخلی یكدیگر اظهار می‌نماید.

مواضع دولتهای اروپایی در قبال انقلاب اسلامی ؛ دیوید اوئن (وزیر خارجه انگلستان) : لندن قصد مداخله در امور‌‌ ایران را ندارد. سخنگوی وزارت خارجه آلمان : دولت آلمان‌غربی حوادث ‌‌ایران را یك مسألة كاملا داخلی می‌داند. فرانسوا میتران : انقلابهایی از نوع انقلاب‌‌ ایران در كشورهای اسلامی‌ همسایه نیز روی خواهد داد.

آثار پیروزی انقلاب اسلامی‌در خاورمیانه ؛ النهار : محل سفارت اسرائیل در تهران در اختیار فلسطینی‌ها قرار خواهد گرفت. بگین (نخست‌وزیر اسرائیل) : به نظر می‌رسد موجی از اسلام تعصب‌آمیز در خاورمیانه شیوع پیدا كند. رویتر : در تظاهرات شیعیان در شهر صیدا ‌‌این شعار به چشم می‌خورد. امروز‌‌ایران، فردا فلسطین. رهبر جبهه خلق برای آزادی فلسطین : انقلاب ‌‌ایران پیروزی بزرگی برای خلق فلسطین و توده‌های عرب است.

كشورهای پاكستان، سوریه، موریتانی لیبی و هند دولت موقت‌‌ ایران را به رسمیت شناختند

گزارش غیررسمی‌ از اقدام سازمان چریكهای فدایی خلق در برانگیختن حساسیت‌های قومی‌ در گنبد‌كاووس. به تحریك چریكهای فدایی عده‌ای از جوانان تركمن به نیروهای انقلابی مستقر در شهربانی گنبد هجوم آورده، خواهان تقسیم سلاح شدند. چریكها شایع كرده‌اند كه شیعه‌ها تفنگها را گرفته، می‌خواهند حمله‌های (قبلی) چماق به دستها را - كه تركمنها انجام دادند - تلافی كنند. نیروهای انقلابی مستقر در شهربانی برای‌‌ اینكه سلاح به دست چریكهای فدایی نیفتد با دعوت از پرسنل شهربانی، پاسگاه شهربانی را مجدداً به آنها تحویل دادند.

61/11/23

سفر كلودشون وزیر خارجه فرانسه به سه كشور امان، عراق، سوریه، لوموند. هدف كمك به عراق است.

-شهادت احمد اسکندری قائم مقام لشگر 27 محمد رسول الله

 دفاع مقدس

63/11/23

اجرای مانور آزادی قدس در بیش از 90 منطقه كشور

ایران برای اولین بار شهرهای بصره – مندلی و خانقین را در هم كوبید.

64/11/23

ایران برای اولین بار شهرهای بصره – مندلی و خانقین را در هم كوبید.

- در سحرگاه 23/11/1364، رزمندگان ایران جاده منتهی به قرارگاه لشكر 26 و جاده استراتژیك (فاو- بصره) را تسخیر، گردان كماندویی تیپ 10 زرهی را در سه راهی، منهدم و تیپ‌های 3 و 4 گارد ریاست‌جمهور را كاملاً محاصره كردند. در مقابل، 2 تیپ مزبور، با التماس درخواست نیروی بیشتر را داشتند. بین این 2 تیپ، 1 گروهان مستقر شده بود كه هیچ گونه كارایی نداشت. در اواسط روز، دشمن اعلام  كرد باید به هر ترتیبی كه شده است، مواضع پدافندی دو تیپ مزبور حفظ شود و نیروها برای تحكیم مواضع، تا اطلاع ثانوی در محل خود قرار گیرند.

-شهادت حسن شیخ آذری جانشین گردان عمار یاسر لشگر 27

نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

طنز- خاتمي آمد!!!

طنز- خاتمي آمد!!!

روز نوشت يک اصلاح طلب:

به اسمال آقا قصاب محله بگوييد چراغاني کند

به رامشگران نيز بگوييد بنوازند

به مش حيدر لوطي محله هم بگوييد بر و بچ را جمع کند و يک لنگي هواکنند

به ساغي محله هم بگوييد همه امروز مهمان قاسم آغا هستند

اگر زن بابام بفهمد حتما غش مي کند!

يک جوري به او بگوييد که هول نکند و مانند ننه ام سر زا نرود

اول بگوييد خاتمي يا مير حسين مي آيد

بعد بگوييد شايد خاتمي بياييد

بعد بگوييد خاتمي آمد!

چه حالي بکند منيژه و ساسان سوسول!

اگر ترقه اي از شب عيد مانده در پستوي خانه بگوييد به افتخار خاتمي همه را تنگ غروب بترکانند!

بترکد چشم حسود!

امروز امريکا ترسيد

امروز اروپا لرزيد

امروز اسراعيل مرد!

امروز ديگر قرار است همه چيز درست بشود با دغت و برنامه!

به مهندس بگوييد آماده بشود عمارت نفت براي او

به دکتر بگوييد آماده بشود عمارت برق براي او

يک جوري تقسيم کنيد که به همه برسد يکي يکي به نوبت!

اين شيرين عبادي هم خوب سوژه اي است

بزنيد هوا کنيد مي اندازيم گردن احمدي نجاد

يک زنجيره اي ديگر درست کنيم که بيا و ببين

نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

خاطرات مقام معظم رهبری از دوران مبارزه 4

خاطرات مقام معظم رهبری از دوران مبارزه

( قسمت چهارم )

خاطرات گذشته:

خوابیم یا بیدار!

بی اختیار اشک می ریختم

این یادگارى‏هاى ماست

خاطرات زندان قزل‌قلعه

شماها واقعاً یادتان نیست، چون در آن زمان نبودید؛ اما افرادى كه بودند، مى‌دانند اختناق چه بود؛ اصلاً قابل تصویر نیست. سال 42 بنده را به زندان قزل‌قلعه بردند. در همان زمان، چند جوان تهرانى را هم آوردند.

من از پشت درِ سلول شنیدم كه دارند حرف مى‌زنند؛ فهمیدم این‌ها را تازه دستگیر كرده‌اند. قدرى خوشحال شدم؛ گفتم چند روزى كه بگذرد و بازجویى‌ها تمام شود، داخل زندانِ انفرادى هم گشایشى پیش مى‌آید؛ با این‌ها تماس مى‌گیریم و حرفى مى‌زنیم و بالاخره یك هم‌صحبتى پیدا مى‌كنیم.

آیت الله خامنه ای

شب شد؛ دیدیم یكى‌یكى آن‌ها را صدا كردند و بردند. یك‌ساعت بعد من در همان سلول مشغول نماز مغرب و عشا شدم. بعد از نماز دیدم یك نفر دریچه‌ى روى درِ سلول را كنار زد و گفت: "حاج آقا! ما برگشتیم. " دیدم یكى از همان تهرانى‌هاست. گفتم در را باز كن، بیا تو. در را باز كرد و آمد داخل سلول. گفتم چرا زود برگشتى؟ معلوم شد آن‌ها را پاى منبر مرحوم شهید باهنر گرفته بودند. شهید باهنر ماه رمضان سال 42 در شبستان مسجد جامع تهران منبر رفته بود؛ ساواكى‌ها هجوم مى‌آورند و عده‌اى را همین‌طورى مى‌گیرند؛ این پنج شش نفر هم جزو آن‌ها بودند. خود شهید باهنر را هم همان وقت گرفتند و به زندان قزل‌قلعه بردند.

از این افراد بازجویى مى‌كنند، مى‌بینند نه، این‌ها كاره‌اى نیستند و فعالیت مهمى ندارند؛ لذا آن‌ها را رها مى‌كنند. وقتى وسایل جیب آن‌ها را مى‌گردند، تقویمى از این شخصى كه او را بازگردانده بودند، پیدا مى‌كنند كه در یكى از صفحات آن با خط بدى یك بیت شعر غلطِ عوامانه نوشته شده بود:

جمله بگویید از برنا و پیر لعنت‌اللَّه رضا شاه كبیر

او نه شعار داده بود، نه این شعر را چاپ كرده بود، نه جایى آن را نقل كرده بود؛ فقط در تقویم جیبى‌اش این شعر عوامانه را نوشته بود. به همین جرم، او را شش ماه به زندان محكوم كردند!

سخنرانی در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان كرمان 19/02/1384

نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

خاطرات مقام معظم رهبری از دوران مبارزه 3

تحصن در بیمارستان امام رضا (ع) مشهد

(قسمت سوم)

"مسجد كرامت " بعد از گذشت چند سال در سال 57 مجدداً مركز تلاش و فعالیت شد و آن هنگامى بود كه من از تبعید- جیرفت- برگشته بودم مشهد. گمانم اواخر مهر یا ماه آبان بود. وقتى بود كه تظاهرات مشهد و جاهاى دیگر آغاز شده بود بود و یواش یواش اوج هم گرفته بود.

تحصن در بیمارستان امام رضا مشهد

ما آمدیم؛ یك ستادى در مسجد كرامت تشكیل شد براى هدایت كارهاى مشهد و مبارزات كه مرحوم شهید هاشمى‏نژاد و برادرمان جناب آقاى طبسى و من و یك عده از برادران طلبه جوانى كه همیشه با ما همراه بودند كه دو نفرشان الان شهید شده‌اند- یكى شهید موسوى قوچانى یكى هم شهید كامیاب؛ این دو نفر جزو آن طلبه‏هایى بودند كه دائماً در كارهاى ما با ما همراه بودند- آن‌جا جمع مى‏شدیم و مردم هم در رفت و آمد دائمى بودند. آن‌جا شد ستاد كارهاى مشهد؛ و عجیب این است كه نظامی‌ها و پلیس از چهارراه نادرى كه مسجد هم سر چهارراه بود جرأت نمى‏كردند این طرف‏تر بیایند؛ از هیجان مردم. ما توى این مسجد روز را با امنیت مى‏گذراندیم و هیچ واهمه‏اى كه بریزند این مسجد را تصرف كنند یا ماها را بگیرند نداشتیم، ولیكن شب كه مى‏شد آهسته از تاریكى شب استفاده مى‏كردیم و مى‏آمدیم بیرون و در یك منزلى غیر از منازل خودمان شب را چند نفرى مى‏ماندیم.

23231213

شب و روزهاى پرهیجان و پرشورى بود؛ تا این‌كه مسائل آذرماه مشهد پیش آمد كه مسائل بسیار سختى بود؛ یعنى اولش حمله به بیمارستان بود كه ما رفتیم در بیمارستان متحصن شدیم، در روزى كه حمله شد در همان روز ما حركت كردیم. رفتن به بیمارستان هم ماجراى جالبى است؛ این‌ها چیزهایى هست كه هیچ‌كس هم متعرضش نشده؛ چون كسى نمى‏دانسته.

سرها را انداختیم پایین، بدون این كه به رو بیاوریم كه اصلاً سربازى و مسلحى وجود دارد در مقابل ما، رفتیم نزدیك

در همه‌ی شهرها جریانات پرهیجان و تعیین‏كننده‏اى وجود داشته از جمله در مشهد؛ و متأسفانه كسى این‌ها را به زبان نیاورده. این‌ها تكه تكه، سازنده‌ی تاریخ روزهاى انقلاب است. وقتى كه خبر به ما رسید، ما در مجلس روضه بودیم. من را پاى تلفن خواستند، رفتم تلفن را جواب دادم؛ دیدم از بیمارستان است و چند نفر از دوست و آشنا و غیرآشنا از آن طرف خط دارند با كمال دستپاچگى و سراسیمگى مى‏گویند حمله كردند، زدند، كشتند؛ به داد برسید... بچه‏هاى شیرخوار را زده بودند، من آمدم آقاى طبسى را صدا زدم؛ آمدیم این اطاق، عده‏اى از علما در آن اطاق جمع بودند. چند نفر از معاریف مشهد هم بودند و روضه هم در منزل یكى از معاریف علماى مشهد بود. من رو كردم به این آقایان گفتم كه وضع در بیمارستان این‌جورى است و رفتن ما به این صحنه احتمال زیاد دارد كه مانع از ادامه‌ی تهاجم و حمله به بیماران و اطباء و پرستارها و... بشود؛ و من قطعاً خواهم رفت. آقاى طبسى هم قطعاً خواهند آمد.

ما با ایشان قرار هم نگذاشته بودیم اما خب مى‏دانستم كه آقاى طبسى می‌آیند؛ پهلوى هم نشسته بودیم. گفتم ما قطعاً خواهیم رفت؛ اگر آقایان هم بیایید خیلى بهتر خواهد شد و اگر هم نیایند، ما به هر حال مى‏رویم. لحن توأم با عزم و تصمیمى كه ما داشتیم موجب شد كه چند نفر از علماى معروف و محترم مشهد گفتند كه ما هم مى‏آییم از جمله آقاى حاج میرزاجواد آقاى تهرانى و آقاى مروارید و بعضى دیگر. ما گفتیم پس حركت كنیم. حركت كردیم و راه افتادیم به طرف بیمارستان. گفتیم پیاده هم مى‏رویم.

وقتى كه ما از آن منزل آمدیم بیرون، جمعیت زیادى هم در كوچه و خیابان و بازار و این‌ها جمع بودند، دیدند كه ما داریم مى‏رویم. گفتیم به افراد كه به مردم اطلاع بدهند ما مى‏رویم بیمارستان و همین كار را كردند؛ گفتند. مردم افتادند پشت سر این عده و ما از حدود بازار تا بیمارستان را- شاید حدود سه ربع تا یك ساعت راه بود- پیاده طى كردیم. هرچه مى‏رفتیم جمعیت بیشتر با ما مى‏آمد و هیچ تظاهر- یعنى شعار و كارهاى هیجان‏انگیز- هم نبود؛ فقط حركت مى‏كردیم به طرف یك مقصدى؛ تا این‌كه رسیدیم نزدیك بیمارستان.

بیمارستان امام رضاى مشهد یك فلكه‏اى جلویش هست، یك میدانى هست جلویش كه حالا اسمش فلكه‌ی امام رضاست و یك خیابانى است كه منتهى مى‏شود به آن فلكه؛ سه تا خیابان به آن فلكه منتهى مى‏شود. ما از خیابانى كه آن‌وقت اسمش جهانبانى بود- نمى‏دانم حالا اسمش چیست- داشتیم مى‏آمدیم به طرف آن خیابان كه از دور دیدیم سربازها راه را سد كردند. یعنى یك صف كامل و تفنگ‌ها هم دستشان، ایستاده‌اند و ممكن نیست از این‌ها عبور كنیم. من دیدم كه جمعیت یك مقدارى احساس اضطراب كردند. آهسته به برادرهاى اهل علمى كه بودند گفتم كه ما باید در همین صف مقدم با متانت و بدون هیچ‌گونه تغییرى در وضعمان پیش برویم تا مردم پشت سرمان بیایند؛ و همین كار را كردیم.

 این یادگارى‏هاى ماست؛ ببرید به دنیا نشان بدهید كه با ما چگونه رفتار مى‏كنند

سرها را انداختیم پایین، بدون این كه به رو بیاوریم كه اصلاً سربازى و مسلحى وجود دارد در مقابل ما، رفتیم نزدیك. به مجرد این كه مثلاً به یك مترى این سربازها رسیدیم، من ناگهان دیدم مثل این‌كه بى‏اختیار این سربازها از جلو پس رفتند و یك راهى به قدر عبور سه چهار نفر باز شد، ما رفتیم. فكر آن‌ها این بود كه ما برویم، بعد راه را ببندند اما نتوانستند این كار را بكنند. به مجرد این كه ما از این خط عبور كردیم، جمعیت ریختند و این‌ها نتوانستند كنترل بكنند. شاید در حدود مثلاً چند صد نفر آدم با ما تا دم در بیمارستان آمدند؛ بعد هم گفتیم كه در را باز كنند. طفلك‌ها بچه‏هاى دانشجو و پرستار و طبیب و این‌ها كه توى بیمارستان بودند، با دیدن ما جان گرفتند. گفتیم در بیمارستان را باز كردند و وارد شدیم. رفتیم به طرف جایگاه وسط بیمارستان؛ یك جایگاهى بود آن‌جا و یك مجسمه‏اى چیزى هم به نظرم بود كه بعدها آن مجسمه را هم فرود آوردند و شكستند. لكن آن وقت به نظرم مجسمه هنوز بود...

به مجرد این كه رسیدیم آن‌جا، ناگهان جای رگبار گلوله‏ها را دیدیم. بعد كه پوكه‏هایش را پیدا كردیم، دیدیم كالیبر 50 بوده؛ چقدر واقعاً این‌ها گستاخى در مقابل مردم به خرج مى‏دادند. در حالى كه براى متفرق كردن مردم یا كشتن یك عده مردم، كالیبرهاى كوچك مثلاً ژ 3 یا این چیزها هم كافى بود؛ اما با كالیبر 50 كه یك سلاح بسیار خطرناكى است و براى كارهاى دیگرى به درد مى‏خورد، این‌ها به كار بردند روى مردم. بعدها كه در آن بیمارستان متحصن شدیم، من آن پوكه‏ها را جمع كرده بودم از زمین، خبرنگارهاى خارجى كه آمده بودند، من این پوكه‏ها را نشان مى‏دادم؛ مى‏گفتم كه این یادگارى‏هاى ماست؛ ببرید به دنیا نشان بدهید كه با ما چگونه رفتار مى‏كنند.

آیت الله خامنه ای

به هر حال رفتیم آن‌جا، یك ساعتى آن‌جا بودیم. خب معلوم نبود كه چه‌كار مى‏خواهیم بكنیم. رفتیم توى یك اطاقى- ما چند نفر از معممین و چند نفر از افراد بیمارستان- كه ببینیم حالا چه باید كرد؟ چون هیچ معلوم نبود، معلوم شد تهاجم ادامه دارد. حتى ماها را و مردم را و همه را گلوله‏باران كردند. من آن‌جا پیشنهاد كردم كه ما این‌جا متحصن بشویم؛ یعنى اعلام كنیم كه همین‌جا خواهیم ماند تا خواسته‏هایى برآورده بشود و خواسته‏ها را مشخص كنیم. توى جلسه 8، 9 نفر یا شاید 10 نفر از اهل علم مشهد حضور داشتند. من براى این كه مطلب هیچ‌گونه تزلزلى، خدشه‏اى پیدا نكند، بلافاصله یك كاغذ آوردم و نوشتم كه ما مثلاً جمع امضاءكنندگان زیر اعلان مى‏كنیم كه در این‌جا خواهیم بود تا این كارها انجام بگیرد. یادم نیست حالا همه‌ی این كارها چه بود؟ یكى دو تایش را یادم است. یكى این كه فرماندار نظامى مشهد عوض بشود؛ یكى این كه عامل گلوله‏باران بیمارستان امام رضا محاكمه بشود یا دستگیر بشود؛ یك چنین چیزهایى را نوشتیم و اعلان تحصن كردیم.

این تحصن، عجیب اثر مهمى بخشید؛ هم در مشهد و هم در خارج از مشهد؛ یعنى بعد معلوم شد كه آوازه‌ی او جاهاى دیگر هم گشته و این یكى از مسائل، یا یكى از آن نقطه عطف‌هاى مبارزات مشهد بود. آن‌وقت آن هیجان‏هاى بسیار شدید و تظاهرات پرشور مردم مشهد، به دنبال این بود و كشتار عمومى‏اى كه بعد از آن در مشهد نمى‏دانم یازدهم یا دوازدهم دى، اتفاق افتاد جلوى استاندارى كه مردم را زدند و بعد هم توى خیابان‌ها راه افتادند و صف‌هاى نفت و صف‌هاى نان و این‌ها را گلوله‏باران كردند... با تانك و ماشین مى‏رفتند.

مصاحبه با شبكه دو تلویزیون درباره خاطرات 22 بهمن 11/11/1363

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

خاطرات مقام معظم رهبري از دوران مبارزه 2

خاطرات مقام معظم رهبري از دوران مبارزه

آيت الله خامنه اي

(قسمت دوم)

ورود امام!

روز ورود امام البته آن روزِ ورود ايشان كه ما از دانشگاه، مى‌دانيد كه متحصن بوديم در دانشگاه ديگر، مى‌رفتيم خدمت امام، توى ماشين من يك وقتى خدمت خود امام هم گفتم همين را. همه خوشحال بودند، مى‌خنديدند، بنده از نگرانىِ بر آنچه كه براى امام ممكن است پيش بيايد بى‌اختيار اشك مى‌ريختم و نمى‌دانستم كه براى امام چى ممكن است پيش بيايد. چون يك تهديدهايى هم وجود داشت.

بعد رفتيم وارد فرودگاه شديم، با آن تفاصيل امام وارد شدند. به مجرد اين‌كه آرامش امام ظاهر شد نگرانيها و اضطراب ما به كلى برطرف شد. يعنى امام با آرامش خودشان به بنده و شايد به خيلى‌هاى ديگر كه نگران بودند، آرامش بخشيدند.

وقتى كه بعد از سالهاى متمادى امام را من زيارت مى‌كردم آن‌جا، ناگهان خستگى اين چند ساله مثل اين‌كه از تن آدم خارج مى‌شد. احساس مى‌شد كه همه‌ى آن آرزوها مجسم شده در وجود امام و با كمال صلابت و با يك تحقق واقعى و پيروزمندانه اين‌جا در مقابل انسان تبلور پيدا كرده.

وقتى كه آمديم وارد شهر شديم از فرودگاه و با آن تفاصيلى كه خب همه‌ى شماها شاهد بوديد و بحمداللَّه هنوز در ذهن همه‌ى مردم شايد آن قضايا زنده است، همان‌طور كه مى‌دانيد امام عصرى از بهشت زهرا رفتند به يك نقطه‌ى نامعلومى و برادرانمان حالا به طور مشخص، آقاى ناطق نورى امام را در حقيقت ربودند و به يك مأمنى بردند كه از احساسات مردم كه مى‌خواستند همه ابراز احساسات بكنند و امام از شب قبلش كه از پاريس حركت كرده بودند تا دم غروب، تقريباً دمادم غروب دائماً در حال فشار كار و حضور بودند و هيچ يك لحظه استراحت نكرده بودند يك مقدارى استراحت بدهند به امام.

امام در مدرسه‌ي رفاه

ما هم پائين بوديم يعنى ما در آن حال، ما رفته بوديم رفاه. مدرسه‌ى رفاه كارهايمان را انجام مى‌داديم. قبل از آنى كه امام وارد بشوند ما نشسته بوديم با برادرانمان و روى برنامه‌ى اقامتگاه امام و ترتيباتى كه بعد از ورود امام بايد انجام بگيرد يك مقدارى مذاكره كرده بوديم، يك برنامه‌ريزيهايى شده بود.

آن روزها يك نشريه‌اى ما درمى‌آورديم كه بعضى از اخبار و مثلاً اينها در آن نشريه چاپ مى‌شد، از همان رفاه اين نشريه بيرون مى‌آمد. يك چند شماره‌اى منتشر شد. البته در دوران تحصن هم يك نشريه‌ى ديگرى آن‌جا راه انداختيم يك دو سه شماره هم آن درآمد.

- عرض كنم كه - من برگشتم آن‌جا و منتظر بوديم لحظه به لحظه كه ببينيم چه خواهد شد. اطلاع پيدا كرديم كه امام رفتند به يك نقطه‌اى كه يك مقدارى آن‌جا استراحت كنند، نماز ظهر و عصرشان را ظاهراً نخوانده بودند نزديك غروب شده بود، نماز ظهر و عصرشان را بخوانند و اينها. آخر شب بود، من داشتم خبرهاى آن روز را تنظيم مى‌كردم كه توى همان نشريه‌اى كه گفتيم چاپ بشود و بيايد بيرون.

بنده از نگرانىِ بر آنچه كه براى امام ممكن است پيش بيايد بى‌اختيار اشك مى‌ريختم و نمى‌دانستم كه براى امام چى ممكن است پيش بيايد. چون يك تهديدهايى هم وجود داشت

ساعت حدود ده شب بود تقريباً، يك وقت ديديم كه از در حياط داخلى [مدرسه‌ى]رفاه - كه از آن كوچهِ باز مى‌شد يك در كوچكى بود - يك صداى همهمه‌اى احساس كردم من و يك چند نفرى آن‌جا سر و صدا كردند و {پيدا شد} معلوم شد كه يك حادثه‌اى واقع شده.

من رفتم از دم پنجره نگاه كردم ديدم بله امام، تنها از در وارد شدند. هيچكس با ايشان نبود. و اين برادرهاى پاسدار، - پاسدار كه يعنى همان كسانى كه آن‌جا بودند - كه ناگهان امام را در مقابل خودشان ديده بودند سر از پا نشناخته مانده بودند كه چه بكنند و دور امام را گرفته بودند، امام هم على‌رغم آن خستگى كه آن روز گذرانده بودند با كمال خوشروئى با اينها صحبت مى‌كردند. اينها هم دست امام را مى‌بوسيدند، البته شايد يك ده پانزده نفر مثلاً مجموعاً بودند، همين‌طور طول حيات را طى كردند رسيدند به پله‌هايى كه به حال طبقه‌ى اول منتهى مى‌شد و آن پله‌ها پهلوى همان اتاقى هم بود كه من توى آن اتاق بودم. من از پنجره آمدم دم در اتاق وارد هال شدم كه امام را از نزديك ببينم. امام وارد شدند. تو هال هم عده‌اى از بچه‌ها بودند اينها هم رفتند طرف امام، دور امام را گرفتند كه دست ايشان را ببوسند.

آيت الله خامنه اي

من هر چى كردم نزديك بشوم دست امام را ببوسم ديدم كه به قدر يك نفر مزاحمت براى امام ايجاد خواهد شد و على‌رغم ميل شديدى كه داشتم بروم خدمت امام دست ايشان را ببوسم، كنار ايستادم و امام از دو مترى من عبور كردند.

من نزديك نرفتم چون ديدم شلوغ است دور و ور ايشان و رفتنِ من هم به اين شلوغى كمك خواهد كرد. عين اين احساس را من توى فرودگاه هم داشتم. توى فرودگاه همه مى‌رفتند طرف امام من هم خيلى دلم مى‌خواست بروم، اما خودم را مانع شدم، بعضى ديگر هم مانع مى‌شدم كه بروند طرف امام كه ايشان را خسته نكنند.

امام آمدند از پله‌ها رفتند بالا و در اين حين پاى پله‌ها در حدود شايد يك سى چهل نفرى، چهل پنجاه نفرى آدم جمع شده بود. رفتند دم پاگرد پله‌ها كه رسيدند كه مى‌خواستند بروند بالا. يكهو برگشتند طرف اين جمعيت و نشستند روى زمين و همه نشستند، يعنى خواستند كه رها نكرده باشند اين علاقه‌مندان و دوستداران خودشان را. يكى از برادران آن‌جا يك مقدارى صحبت كرد و يك خير مقدم حساب نشده‌ى پرهيجانى - چون هيچكس انتظار اين ديدار را نداشت - گفت. بعد هم امام يك چند كلمه‌اى صحبت كردند و رفتند بالا در اتاقى كه برايشان معين شده بود راهنمائى شدند به آن‌جا. و همين‌طور ديگر خاطرات لحظه به لحظه...

در پاسخ به سوال خبرنگار اطلاعات هفتگي مصاحبه مطبوعاتى درباره دهه فجر 24/10/1362

منبع: فارس

نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

خاطرات مقام معظم رهبري از دوران مبارزه 1

خاطرات مقام معظم رهبري از دوران مبارزه ۱

آيت الله خامنه اي

( قسمت اول )

تور نامريي

من خودم شخصاً جوانىِ بسيار پُرهيجانى داشتم. هم قبل از شروع انقلاب، به خاطر فعّاليت‌هاى ادبى و هنرى و امثال اين‌ها، هيجانى در زندگى من بود و هم بعد كه مبارزات در سال 1341 شروع شد؛ كه من در آن سال، بيست و سه سالم بود. طبعاً ديگر ما در قلب هيجان‌هاى اساسى كشور قرار گرفتيم و من در سال چهل و دو، دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجويى. مى‌دانيد كه اين‌ها به انسان هيجان مى‌دهد. بعد كه انسان بيرون مى‌آمد و خيل عظيم مردمى را كه به اين ارزش‌ها علاقه‌مند بودند و رهبرى مثل امام رضوان‌اللَّه عليه را كه به هدايت مردم مى‌پرداخت و كارها و فكرها و راه‌ها را تصحيح مى‌كرد مشاهده مى‌نمود، هيجانش بيشتر مى‌شد. اين بود كه زندگى براى امثال من كه در اين مقوله‌ها زندگى و فكر مى‌كردند، خيلى پرُهيجان بود؛ اما همه اين‌طور نبودند...

آن‌وقت‌ها گاهى بزرگ‌ترهاى ما- كسانى كه در سنين حالاى من بودند- چيزهايى مى‌گفتند كه ما تعجّب مى‌كرديم چطور اين‌ها اين‌گونه فكر مى‌كنند؟ حالا مى‌بينيم نخير؛ آن بيچاره‌ها خيلى هم بى‌راه نمى‌گفتند. البته من خودم را به‌كلّى از جوانى منقطع نكرده‌ام. هنوز هم در خودم چيزى از جوانى احساس مى‌كنم و نمى‌گذارم كه به آن حالت بيفتم. الحمدللَّه تا به‌حال نگذاشته‌ام و بعد از اين هم نمى‌گذارم؛ اما آن‌ها كه خودشان را در دست پيرى رها كرده بودند، قهراً التذادى كه جوان از همه‌ى شؤون زندگى خودش دارد، احساس نمى‌كردند. آن‌وقت اين حالت بود. نمى‌گويم كه فضاى غم حاكم بود- اين را ادّعا نمى‌كنم- اما فضاى غفلت و بى‌خبرى و بى‌هويّتى حاكم بود.

من تا مدتى بعد از 22 بهمن هم كه گذشته بود بارها به اين فكر مى‌افتادم كه ما خوابيم يا بيدار

اين‌هم بود كه آن‌وقت من و امثال من كه در زمينه‌ى مسائل مبارزه، به‌طور جدّى و عميق فكر مى‌كرديم، همّتمان را بر اين گذاشتيم كه تا آن‌جايى كه مى‌توانيم، جوانان را از دايره‌ى نفوذ فرهنگى رژيم بيرون بكشيم. من خودم مثلاً مسجد مى‌رفتم، درس تفسير مى‌گفتم، سخنرانىِ بعد از نماز مى‌كردم، گاهى به شهرستان‌ها مى‌رفتم سخنرانى مى‌كردم. نقطه‌ى اصلى توجّه من اين بود كه جوانان را از كمند فرهنگى رژيم بيرون بكشم. خود من آن‌وقت‌ها اين را به "تور نامريى " تعبير مى‌كردم. مى‌گفتم يك تور نامريى وجود دارد كه همه را به سمتى مى‌كشد! من مى‌خواهم اين تور نامريى را تا آن‌جا كه بشود، پاره كنم و هر مقدار كه مى‌توانم، جوانان را از كمند و دام اين تور بيرون بكشم. هر كس از آن كمند فكرى خارج مى‌شد- كه خصوصيّتش هم اين بود كه اوّلاً به تديّن و ثانياً به تفكرات امام گرايش پيدا مى‌كرد- يك نوع مصونيتى مى‌يافت. آن روز اين‌گونه بود. همان نسل هم، بعدها پايه‌هاى اصلى انقلاب شدند. الان هم كه من در همين زمان به جامعه‌ى خودمان نگاه مى‌كنم، خيلى از افراد آن نسل را- چه كسانى كه با من مرتبط بودند، چه كسانى كه حتّى مرتبط نبودند- مى‌توانم شناسايى كنم.

گفت و شنود در ديدار جمعى از جوانان به مناسبت هفته‌ى جوان 07/02/1377

 سجده‌ي شكر

در آن روزها ما در يك حالت بُهت بوديم. در حالى كه در همه‌ى فعاليتهاى آن روزها ما طبعاً داخل بوديم. همان‌طور كه مى‌دانيد ما عضو شوراى انقلاب بوديم و يك حضور دائمى تقريباً وجود داشت. لكن يك حالت ناباورى و بهت بر همه‌ى ما حاكم بود. من يك چيزى بگويم كه شايد شما تعجب بكنيد.

من تا مدتى بعد از 22 بهمن هم كه گذشته بود بارها به اين فكر مى‌افتادم كه ما خوابيم يا بيدار. و تلاش مى‌كردم كه از خواب بيدار شوم. يعنى اگر خواب هستم، اين رؤياى طلائى كه بعدش لابد اگر آدم بيدار شود هر چه قدر خواهد بود خيلى ادامه پيدا نكند، اينقدر براى ما شگفت‌آور بود مسأله.

آيت الله خامنه اي

سجده‌ي شكر...

آن ساعتى كه راديو براى اول بار گفت صداى انقلاب اسلامى، يك همچى تعبيرى. من تو ماشين داشتم از يك كارخانه‌اى مى‌آمدم طرف مقرّ امام. يك كارخانه‌اى بود كه عوامل اخلال‌گرِ فرصت‌طلب آن‌جا جمع شده بودند و شلوغى راه انداخته بودند و در بحبوحه‌ى انقلاب كه هنوز شايد بختيار هم بود، آن روزهاى مثلاً شايد هفدهم، هجدهم و مشكلات هنوز در نهايت شدت وجود داشت و هنوز هيچ كار انجام نشده بود اينها به فكر باج‌خواهى و باجگيرى بودند. توى يك كارخانه‌اى راه افتاده بودند، تحريكات درست كرده بودند و اينها، ما رفتيم آن‌جا كه يك مقدارى سروسامان بدهيم. در مراجعت بود كه راديو اعلان كرد كه صداى انقلاب اسلامى. من ماشين را نگه داشتم آمدم پائين روى زمين افتادم و سجده كردم. يعنى اينقدر براى ما غير قابل تصور و غير قابل باور بود. هر لحظه‌اى از آن لحظات يك مسأله داشت، به طورى كه اگر من بخواهم خاطرات ذهنى خودم را در آن مثلاً بيست روزِ حول و حوش انقلاب بيان كنم يقيناً نمى‌توانم همه‌ى آن چه را كه در ذهن و زندگى آن روزِ ما مى‌گذشت را بيان كنم.

منبع: فارس

نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387 توسط حزب الله | لينك ثابت |

نوشته هاي پيشين

http://www.ya-lesarat.sub.ir 20 سوال بي‌پاسخ در مناظره! مفسدين اگر دست از اموال ملت برندارند يكي‌يكي به ملت معرفي مي‌شوند متن نامه عذرخواهي دولت انگليس از ايران براي آزادي تفنگداران اين كشور عكس : استقبال بي‏نظير مردم اصفهان از احمدي‏نژاد اسناد بی‌قانونی در تحصیل و ریاست دانشگاه رهنورد موسوی نگران کتاب مبتذل عضو کانون نویسندگان است؟ كرامت زن و ابزارگونگی زن عصر پساهاشمی ماجرای چیز های موسوی..... +


نکته امروز:

منوي اصلي

صفحه ی نخست
پست الكترونيك
آرشیو مطالب

آرشيو موضوعي

اخبار
سیاست
دین و مذهب
اقتصاد داخلی و خارجی
جامعه
بانک صوتی و تصویری
بیانات و سخنرانی ها
شهدا
طنز سیاسی
خاطرات مقام معظم رهبری
عکس


آرشيو

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


فیلم های ویژه

..:: حزب الله::..

نويسندگان


لوگوی دوستان

Hezbollah
Powered By
BLOGFA

Hezbollahحزب الله